- ( 1 ) و گفتند حداد و احد يكى است و در كنار آن پراكنده شدند و برخى در تيماء منزل كردند و برخى در فدك و برخى در خيبر و آنان كه در تيماء بودند : شيفته ديدار برخى برادران خود شدند و يك اعرابى از قبيله قيس بآنها گذر كرد و از او شتر كرايه گرفتند و او بآنها گفت من شما را از راه ميان عير و احد مىگذرانم به او گفتند چون ميان عير و احد رسيدى ما را خبر كن و چون آنها را بوسط سرزمين مدينه رسانيد بآنها گفت اين كوه عير است و اين هم كوه احد پس از پشت شتران او به زير آمدند و گفتند ما به مقصد خود رسيديم و ديگر نيازى بشتران تو نداريم تو هر جا ميخواهى برو و ببرادران خود كه در فدك و خيبر بودند نوشتند كه ما آن محل را پيدا كرديم و شماها هم نزد ما بيائيد آنها در پاسخشان نوشتند ما در اينجا مسكن گزيديم و زندگانى خود را استوار كرديم و اموالى بدست آورديم و بشما بسيار هم نزديك هستيم . چون محمد بدان جا هجرت كرد شتابانه نزد شما آئيم و آنان در سرزمين مدينه اموالى بدست آوردند و چون مال آنها فراوان شد خبر آن به گوش تبع رسيد و بر آنها تاخت تا آنها را غارت كند و از حمله او در قلعههاى خود متحصن شدند و تبع آنها را محاصره كرد و آنها براى ناتوانان از ياران تبع دلسوزى ميكردند و شب هنگام از بام قلعه براى آنها خرما و جو به زير ميافكندند و چون اين خبر بتبع رسيد دلش بآنها مهربان شد و آنها را امان داد و يهود نزد او فرود آمدند و تبع بآنها گفت مرا شهرستان شما خوش آمده و جز اين نخواهم كه در ميان شما بمانم .
در پاسخ او گفتند اين حق و موفقيت براى تو نيست راستش اينست كه اينجا محل هجرت يك پيغمبريست و براى ديگرى نشايد تا آنكه آن پيغمبر بيايد .
در پاسخ آنها گفت پس من از خاندان خود در ميان شما كسانى مىگذارم كه آن پيغمبر را كمك دهند و در ميان آنها دو تيره اوس و خزرج را بجا گذاشت و چون اين دو تيره در مدينه فزونى گرفتند باموال
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٠٦