تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
و انكار آن خروج از مسلمانى و ايمانست و آيات كريمه بدان تصريح دارند و قابل تاويل نيند و اخبار آن متواتر است و رد آن‌ها ممكن نيست و طعن در آن‌ها نشايد و با اين حال بسيارى از ملحدان فلاسفه آن را نفى كرده‌اند و تمسك كرده‌اند باينكه اعاده معدوم محالست و دليلى هم بر آن نياورده‌اند بلكه يك بار گفته‌اند بديهى است و بار ديگر شبهات سستى ايراد كرده‌اند كه ضعف آن بر متأمل بصير پوشيده نيست و متكلمين قائل بمعاد جسمانى هم در باره آن اختلاف دارند : 1 - بدن معدوم بعينه برميگردد . 2 - خدا اجزاء متفرقه را دوباره فراهم مىكند و اينان با فلاسفه موافقند كه اعاده معدوم بعينه محال است . محقق دوانى گفته اعتراض نشود كه اگر اعاده معدوم محالست بطلان وجه دوم نيز لازم آيد زيرا اجزاء تن شخص چون تن زيد مثلا تا جزء صورى نباشند بدن او نيستند مگر به شرط اجتماع خاص و تشكل معين و چون اجزاء متفرق شد اجتماع و شكل معين منتفى است و بدن زيدى وجود ندارد سپس كه برمىگردد آيا همان اجتماع و شكل معين برميگردند يا نه ؟ بنا بر اول اعاده معدوم لازم آيد و بنا بر دوم عين اول برنگشته بلكه مثل او است و موجب تناسخ است از اين جهت گفته‌اند هر عقيده‌اى بمعاد جسمانى مستلزم اعتقاد بتناسخست . زيرا ما جواب دهيم كه تناسخ در صورتيست كه اجزاء محشوره عين اجزاء اصليه بدن سابق نباشند و اما اگر همان اجزاء اصليه تن اول باشند برگشت روح بدان محال نيست و تناسخ هم نيست و اگر آن را هم تناسخ گويند مجرد اصطلاحى است زيرا آن تناسخى كه دليل آن را ممتنع داند تعلق روح زيد است به بدن ديگرى كه مخلوق از اجزاء اصليه تن او نباشد و اما تعلق آن به بدن مركب از اجزاء اصليه تن خودش با تشكل آن‌ها به شكل سابق همانست كه ما آن را معاد جسمانى گوئيم و تغيير شكل و اجتماع اول ضررى به مقصود ندارد كه عبارت از حشر خود اشخاص بشر است زيرا مثلا زيد يك شخصست از اول عمر تا آخر از نظر عرف و شرع و از اين جهت مسئول اعمال سابق خويش است و چنانچه بر اثر تبدلات دوران‌هاى عمر خود دوتا نشده و تناسخ لازم نيامده است در اين صورت هم كه پس از مرگ به همان صورت زنده شود تناسخ نيست و گرچه شكل دوم با شكل اول هم اختلاف داشته باشد چنانچه در حديث است كه متكبران به صورت مورچه محشور شوند و يا اينكه دندان كافر چون كوه احد است و يا اينكه اهل بهشت مجرد و بىمو و سرمه در چشم باشند . و حاصل اينست كه معاد جسمانى عبارتست از برگشت روح به همان بدن كه عرف و شرع تصديق آن كنند و اين تبدلات و مغايرات كه در وحدت به نظر عرف و شرع زيانى ندارد زيانى بحشر جسمانى هم ندارند و صادق باشد كه همان تن اول برگشته است فافهم كلامش در اينجا تمام شد . و خلاصه گفتار در اينجا اينست كه مردم را در باره تفرق و اتصال جسم مذاهبى است آنها كه بهيولى قائلند گويند صورت جسميه و نوعيه در صورت تفرق اجزاء معدوم شوند و آنان كه هيولى را منكرند چون محقق طوسى ميگويند در صورت تفرق اجزاء صورت جسميه بجا است ولى بمحض همين بقاء صورت جسميه از اعاده معدوم معاف نيستند زيرا روشنست كه اگر تن زيد سوخت و باد خاكسترش را برد و بمشرق و مغرب پراكنيد ديگر تشخص زيد بجا نيست و زيدى وجود ندارد و بايد