و آن را به زور بردند بىعذر و بىحق و بىدليل .
شرح -
از مجلسى ره - قوله
« لقد بيع الرجل »
فاضل استرآبادى گفته مقصود اينست كه آنچه بنام خراج و ماليات يا مقاسمه و حق الارض يا بنام خمس و ماليات گرفته شود بر آنها كه از طرف حكومت جائره گيرند حرامست و اگر دولت حق ظاهر شود مرد باشد كه نفس عزيز خود را بفروشد به كسى كه در او رغبت خريدارى هم ندارد ( يعنى بكسادى و با كمال اصرار ) . « و لا يريد » براء بىنقطه است و در ذكر لا مبالغهايست لطيف چنانچه در لفظ بيع از باب تفعيل مبالغه لطيف ديگرى است انتهى .
من گويم شايد او لفظ كريمه را بنصب خوانده كه مفعول بيع باشد و كلمه نفسه عطف بيان يا بدل آن گرفته و اظهر اينست كه بيع به صيغه مجهول خوانده شود و الرجل نائب بجاى فاعل او باشد و مرفوع باشد و الكريمه عليه نفسه صفة او باشد .
يعنى امام يا كسى كه از جانب امام اجازه دارد و صاحب اختيار خمس و خراج و غنائمست آن مخالفى كه از اين اموال تولد يافته بنده خود داند و او را بفروشد با اينكه پيش خود عزيز و كريمست و در بهاى او زياده نطلبد و او را بمزايده نگذارد در اين صورت لا يزيد به زاء نقطه دار و مطابق با اكثر نسخهها است .
قوله
« ليفتدى بجميع ماله »
يعنى هر چه دارد بدهد كه خود را از بندگى آزاد كند و براى او ميسر نگردد زيرا امام از او نپذيرد .
دنباله حديث 431 :
( 1 ) من گفتم قول خدا عز و جل ( 52 - التوبه ) آيا براى ما انتظارى داريد جز يكى از سر انجام نيك - فرمود مقصود يا مرگ در طاعت خدا است و يا درك ظهور امام و ما در باره آنها با اين وضع سخت و ناهنجارى كه داريم اينست كه خداوند از پيش خود عذابى دردناك بدانها برساند .
فرمود مقصود از آن مسخ است - يا بدست ما آنها را عذاب كند و آن قتل و كشتار آنها است ، خدا عز و جل ( در دنبال آن ) خطاب به پيغمبرش فرمود به آنها بگو شما انتظار بريد زيرا ما انتظار ميبريم براى شماها - و مقصود انتظار وقوع بلا است بدشمنان آنها .
شرح
- از مجلسى ره - قوله تعالى
هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ
مفسران گفتهاند مقصود پيروزى و يا شهادت در راه خدا است و شايد منظور خبر اينست كه ظاهر آيه متوجه اينانست و باطنش متوجه به شيعه است در دوران عدم تسلط حق زيرا شيعه هم در اين حال بانتظار يكى از دو سر