زيرا در اينجا پاى جان در ميانست وقتى سران حقجو و حزب پيرو حق كشته و تار و مار شدند و نتيجه درست انقلاب بدست نيامد و حكومت حقه استوار نشد شيرازه جمعيت حقجويان از هم پاشيده و حق از ميان ميرود و پرورش يك دسته حق جو كه در طول تاريخ زير تعليمات منظم ائمه بر حق انجام شده به آسانى ميسر نيست بنا بر اين براى بثمر رسيدن انقلاب و نتيجهگيرى بايد يك پيش بينى درست و واقعبينى همه جانبهاى در ميان باشد تا با حساب درست نتيجه انقلاب صد در صد پيروزى بر دشمن و محو باطل باشد .
پس از توجه به اين دو مقدمه رهبر اين انقلاب و شورش بر ضد حكومت ستم كار و باطل يا خود امام معصوم است و يا بايد دنبال يكى از دستجات انقلابى ديگر كه بطور كلى بيان شدند رفت .
صورت اول كه خود امام صادق ( ع ) برهبرى انقلاب قيام كند درست نيست و در دستور امامت او مقرر نشده است زيرا عناصر انقلابى براى پيروى از صرف حقيقت كه مظهر آن امام صادق است آماده نيستند و بسا كه در جريان انقلاب صميمىترين دوستان و پيروان امام دچار سختىها و اشتباهات شگرفى شوند كه بنياد عقيده و ايمان آنها كنده شود و خود بر ضد امام به حق بشورند چنانچه خوارج نهروان كه مردمى عقيدهمند و پيغمبر پرورده بودند به همين درد گرفتار شدند و بر امير المؤمنين شوريدند و او را تكفير كردند با اينكه در آن دوران مسلمانان محصور در همان قبائل عرب بودند كه ذهن صاف داشتند و تعليمات مذاهب ديگرى در مغز آنها رسوخ نكرده بود و اكنون صدها ملت و دهها فرقههاى دينى در محيط اسلامى وارد شده و بر اثر فشار حكومت جبار بنى اميه از دور پرتو عدالت و حقانيت اسلام را در چراغ وجود ائمه بر حق كه از زير پردههاى ضخيم بدعتها و قوانين نابجاى پيشوايان ضلال و قلابى سوسو مىزند درك مىكنند ولى هنوز آماده نيستند حقيقت آفتاب ديانت حقه اسلام را لخت و عريان بنگرند و بسا كه در برابر آن خيره و نابينا گردند .
بعلاوه محيط عمومى اسلام بر اثر فساد و تباهى اعمال و تعليمات ائمه ضلالت و سران خونخوار و غدار بنى اميه و همكاران دنيا پرست آنها دچار يك هرج و مرج اخلاقى و خلافكارى و دنياپرستى و رشوهگيرى و بند و بستهاى ادارى و دربارى شده است كه گوشها از شنيدن حق كر و ديدهها از ديدار حق كور شده و آنچه به جائى نرسد فرياد است .
و قيام امام به حق در چنين محيطى براى مبارزه علنى با فساد در برابر حكومتهاى خونخوار و بىآبروى وقت بسى خطرناك و مايه هر گونه شكست و نوميديست بنا بر اين خود امام معصوم نمىتواند رهبرى و مسئوليت انقلاب را به عهده گيرد .
مىماند صورت دوم كه انقلاب برهبرى ديگرى آغاز شود و به نتيجه فداكارى برسد و خون پاكى بر سر راه حكومت ظالم ريخته شود تا لغزش گاهى براى او پديد شود و براى يك بار هم كه شده به زمين بخورد و كاسته شود و يا اين كه به نتيجه مثبت رسد و حكومت ستمكار را سرنگون نمايد .
در اينجا است كه امام صادق ( ع ) ماهيت يك حركت انقلابى درست را از يك آشوب مغرضانه جدا كرده و خط مشى اين دو را از هم امتياز داده است و در ضمن پرورانيده كه اگر انقلاب به صورت
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٢٠