تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

362 -

( 1 ) از هشام بن سالم گويد امام صادق ( ع ) فرمود راستى بعضى از كسانى كه خود را به شيعه چسبانند تا آنجا دروغ گويد كه شيطان بدروغ او نيازمند باشد ( يعنى اعوان شيطان گردند و از او هم گمراه‌كننده‌تر باشند )

در وصف امام زين العابدين - ع

363 -

( 2 ) از ابى حمزه گويد اول بار كه على بن الحسين ( ع ) را شناختم اين بود كه مردى را ديدم از باب الفيل وارد مسجد كوفه شد و چهار ركعت نماز خواند من دنبالش رفتم تا به محل بئر الزكاة رسيد كه در نزد در خانه صالح بن على بود ، و بناگاه ديدم دو ناقه در آنجا زانوبند زده شده و يك غلام سياه با آنها بود به او گفتم اين آقا كيست ؟ در پاسخ گفت اين على بن الحسين ( ع ) است من نزد او رفتم و بر او سلام كردم و به او گفتم براى چه به اين بلاد آمدى كه پدر و جدت در آن كشته شدند ؟ در پاسخ فرمود به زيارت پدرم آمدم و در اين مسجد هم نماز خواندم سپس فرمود منهم اكنون رو بسوى مدينه دارم ( و تو نگران مباش ) صلى اللَّه عليه .

شرح -

از مجلسى ره - قوله « من باب الفيل » اين در سابقا مشهور بباب الثعبان بوده ( در اژدها ) چون در دوران حكومت امير المؤمنين ( ع ) اژدهائى از اين در آمده بود و با على ( ع ) سخن گفته بود و حكايت آن ميان خاص و عام مشهور است و در كتابهاى هر دو فريق مسطور است سپس بنى اميه براى نهان كردن اين معجزه فيل بر اين در مسجد بستند و آن را مشهور بباب الفيل كردند . قوله « هو ذا وجهى » يعنى اكنون رو بسوى مدينه دارم و در اين شهر توقف نكنم تو بر من بيمناك مباش .