پس بريدن از شير و پس از هجرت تعربى نيست و نه خاموشى تا بشب و نه طلاق پيش از ازدواج و نه آزاد كردن بندهاى پيش از تملك و نه يتيمى پس از بلوغ .
شرح - از مجلسى ره - « قوله
لا عدوى
» جزرى گويد در حديث است كه
« لا عدوى و لا صفر »
عدوى بمعنى اعداء و سرايتست يعنى واگيره كردن مانند كلمه دعوى كه بمعنى ادعاء است و كلمه تقوى بمعنى اتقاء .
گفته مىشود . اعداه الداء يعديه اعداء و آن عبارت از اينست كه بيمارى از بيمار به او تجاوز كند مثل اينكه شترى جرب دارد و حذر ميكنند از آميزش آن با شتر ديگر تا مبادا جرب آن به اين سرايت كند و اسلام اين عقيده را ابطال كرده است زيرا به گمان آنها خود مرض سرايت مىكند و پيغمبر بآنها اعلام كرد كه خود مرض سرايت نتواند و خدا است كه بيمارى مىدهد و درد ميفرستد و از اين جهت در برخى احاديث است كه :
چه كسى به آن بيمار اول سرايت داده است انتهى .
و ممكنست گفته سود كه مقصود اينست كه بىمشيت خدا واگيره تحقق پذير نيست و بلكه پناه بردن به خدا آن را دفع كند و اين منافات ندارد با امر بگريز از كسى كه خوره دارد و يا امثال آن براى عموم مردم كه يقين كامل ندارند و به خدا پناه نمىبرند و از اين گونه امور دل خور ميشوند .
و روايت شده كه على بن الحسين ( ع ) با مجذومين هم غذا شد و آنها را مهمان كرد و با آنها سر سفره نشست و گفتهاند كه مرض جذام از اين قاعده كليه استثناء شده است .
طبى گفته كه عدوى تجاوز درد يا خلق است به ديگرى و آن به گمان طب در هفت جا است :
1 - خورده 2 - جرب 3 - آبله 4 - حصبه 5 - گند دهان 6 - درد چشم 7 - امراض وبائيه ، و شارع آن را ابطال كرده است و فرموده است درد از كسى به ديگرى سرايت نكند .
و گفتهاند مقصود اينست كه بىخواست خدا سرايت نميكند و از اين جهت از نزديكى ببيمار واگيردار منع كرده است مانند منع از نزديك شدن به ديوار كج و كشتى معيوب تا آنكه گويد اين قول دوم اولى است چون جمع ميان احاديث و اصول طبيه است كه شارع آن را تا آنجا كه مخالف اصول توحيد نباشد معتبر دانسته است .
« قوله
و لا طيرة
» اين هم مانند عبارت پيش است و چند توجيه دارد :
1 - بد فالى و شوم دانستن هيچ امرى روا نيست .
2 - بدفالى اثرى ندارد به خودى خود بلكه با قوت قلب و توكل بر خدا اثرش مرتفع مىشود و مؤيد آنست آنچه در اخبار رسيده است كه في الجمله اثر دارد و هم اخبارى كه ميفرمايد از آن به خدا بايد پناه برد .
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٦٨