( 1 ) رسول خدا ( ص ) باصحاب خود فرمود : چه باكى بود بر اين مرد كه اگر از من خواهش آن عجوز بنى اسرائيل را ميكرد ؟ شرح - در اين روايت پرورش ديگرى است براى بلند همتى و مقام معرفت و بيانيست از استعداد زن براى درك مقامات معنويه و مراتب ايمانيه و شرحى است از مساوات مرد و زن در ميدان مسابقه بشريت و اعلاميست كه پيغمبر اسلام بمردان امت مينمايد كه از زنان با معرفت واپس نمانيد و خود را به آنان برسانيد و اين خود درس ديگرى است براى زنان امت كه نبايد دنبال زر و زيور اين جهان روند و خود را بعروسكى بيروح تبديل كنند بلكه بايد روحى بزرگ و همتى و الا داشته باشند .
( داستان يك بانوى و الا مقام اسلامى )
145 - ( 2 ) از عبد اللَّه بن سنان كه شنيدم امام صادق ( ع ) ميفرمود : يك زن انصارى دوستدار ما خاندان بود و بسيار به احوال پرسى ما مىآمد يك روز عمر بن خطاب به او برخورد كه او قصد خانه ما را داشت .
عمر - اى عجوز انصار بكجا ميروى ؟
بانو - من نزد آل محمد ميروم تا به آنها سلام كنم و از آنها احوال پرسى كنم و حق آنها را بپردازم .
عمر - واى بر تو آنها امروزه بر تو و بر ما ديگر حقى ندارند همانا حق آنان در زندگى رسول خدا بود و گذشت و امروز ديگر حقى ندارند بر گرد .
آن بانو برگشت تا اينكه نزد ام سلمه رفت ، ام سلمه به او گفت براى چه اين بار دير كردى ؟ در پاسخ گفت من بعمر بن خطاب برخوردم و به او گزارش داد كه او بعمر چه گفت و عمر به او چه گفت ام سلمه گفت او دروغ گفته است پيوسته تا روز قيامت حق آل محمد بر مسلمانان واجب است .
شرح - از مجلسى ( ره ) - « قوله
حتى اتت ام سلمة
» يعنى پس از مدتى نزد ام سلمه رفت يا