( 1 ) رسول خدا ( ص ) - تو كيستى ؟
مرد طائفى - من صاحب همان منزلم كه شما در زمان جاهليت در طائف بدان نزول كردى در روز چنان و چنين و من از شما پذيرائى كردم و احترام نمودم .
رسول خدا ( ص ) - خوشآمدى حاجت خود را بخواه .
آن مرد طائفى - من از شما دويست سر گوسفند با چوپانهاى آن خواستارم .
رسول خدا ( ص ) دستور داد تا آنچه را خواست بوى دهند سپس باصحاب خود فرمود : چه باكى داشت اين مرد از اينكه از من خواهش آن پيره زن بنى اسرائيل را بكند كه وى از موسى كرد ؟ .
اصحاب پيغمبر ( ص ) - بفرمائيد كه عجوز بنى اسرائيل از موسى ( ع ) چه خواهشى كرد ؟
پيغمبر ( ص ) - خدا عز ذكره بموسى ( ع ) وحى كرد تا استخوانهاى يوسف را از مصر با خود ببرد پيش از آنكه از آنجا بارض مقدسه شام بيرون شود ، موسى از محل دفن يوسف پرسيد و پيره مردى نزد او آمد و گفت اگر كسى باشد كه آن را بداند فلانه زنست موسى بدنبال او فرستاد و چون آمد به او گفت تو جاى گور يوسف را ميدانى ؟
- آرى ميدانم .
موسى - مرا بدان ره نمائى كن و هر چه خواهى به تو مىدهم .
عجوز - من تو را بدان ره نمائى نكنم جز اينكه هر پاداشى خود بخواهم به من بدهى .
موسى - براى تو بهشت را تعهد ميكنم .
عجوز - نه بايد به حكم خودم تعهد كنى - خدا عز و جل به او وحى كرد بر تو گران نباشد كه حكم خود او را بپذيرى و هر چه خودش خواست به او بدهى .
موسى - بسيار خوب هر چه خودت بخواهى به تو مىدهم .
عجوز - حكم خودم اينست كه من روز قيامت كه مىشود در بهشت با تو همدرجه باشم .
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٩٦