تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
بيشتر ميشد زيرا همه اضطرابات و شورش‌ها و نابسامانيهاى كشور اسلام و مردم را به حساب آن‌ها ميگذاشتند . خاندان بنى اميه كه يك خاندان عشيرگى بود و از نظم و تربيت و ترتيب يك كشورىكه از مرز فرانسه تا اواسط چين گسترده شده بود بىخبر و بىاطلاع بود دچار همه تشويش و نابسامانى بود ، در محيط پهناور اين كشور اسلامى حكومت بدست يك مشت زادگان اميه و سر سپرده‌هاى آن‌ها اداره ميشد كه جز خوش‌گذرانى و حكمرانى و زور گوئى كارى نميتوانستند و نميدانستند ، پياپى ناراحتى مى افزود ، آبادى و عمرانى هر استانى رو بكاستى ميرفت و مردم گرسنه و بيكار و بيچاره ميشدند و هر كس پرچمى بلند ميكرد بناچار دنبال او ميرفتند تا چاره‌اى بجويند حكومت بنى اميه نمىتوانست درك حقيقت وضع اين اجتماع پراكنده و بزرگ را بنمايد او بشيوه كينه‌توزى خاندانى ، ائمه بنى هاشم و پيروان آن‌ها را بطور مستقيم طرف خود ميدانست و با فشار به اينها ميخواست همه كارها را اصلاح كند . چنانچه امروزه در كشورهاى كم رشد و توسعه نيافته همين ماليخوليا در زمامداران خاندانى حكم فرما است بجاى اينكه در درون وضع اجتماعى ملت خود بررسى كنند و علت نارضايتيها را جستجو كنند يك طرف خيالى و يا آنكه احتمالى براى خود ميتراشند و بسركوبى او ميپردازند به گمان اينكه با سركوبى او همه كارها درست مىشود و جهان بكام آنها ميگردد . در اين وضع پريشانى كه جامعه شيعه زير فشار ديوانه وار حكومت بود ائمه بآن‌ها تسليت ميدادند و ميفرمودند فرج نزديكست و لازم نيست كه مقصود از اين فرج ظهور امام قائم باشد بلكه رفع فشار و سخت‌گيرى حكومت وقت و شايد در ضمن تعليمات حزبى دستور هم آهنگى با دستجات نهضت بر ضد حكومت اموى هم بوده است كه خود نياز بفداكارى و صرف وقت داشته و شايد يك علت عمده ترك بازار و كساد كسب و كار شيعه اين بوده كه حكومت وقت با نشانه‌هائى كه از محيط آنها داشته است آنها را در محاصره اقتصادى ميگذاشته و همه درهاى زندگى را به روى آن‌ها مىبسته و بايد چنين هم باشد . مثلا محيط كوفه پس از شهادت امام مظلوم در كربلا پيوسته دچار شورش و انقلاب بود يكى از وسائل انقلاب بودجه و تمكن مالى است و بىترديد يكى از اقدامات جدى حكومت شام ايجاد هر گونه فشار اقتصادى نسبت بمردم كوفه بوده است كه بناچار بكساد بازار و ترك كسب و كار ميكشيده است . از اين جهت امام در عين حالى كه بعبد الحميد كمال اطمينان را براى فرج او ميدهد و او را بپاداش معنوى بيشترى اميدوار ميسازد دستور اكيد براى تقيه و خوددارى هم به او ميدهد و ميفرمايد هر كه پرده حزب را بردارد و خود را آشكار كند خدا او را بمانند قصابى سر ميبرد و به نظر من اين كار در صورتى كه موجب زيانى به ديگران نشود گناهى ندارد و يكنوع جانبازى پسنديده است از اين جهت امام براى آن كيفر اخروى بيان نكرده است و همان جان بازى تعبير كرده است آن هم بكارد خدا كه چه سعادت خوبى است انسان بدست خداوند قربانى راه حق شود و دو جمله « يذبحهم اللَّه على الاسلام كما يذبح القصاب شاته » چه اندازه لطيف و زيبا و پر معنا ادا شده است .