و آنها متفرق شدند ، بعضى بشام رفتند و بعضى بنجرانيه ناحيه كوفه پايان نقل از بلا ذرى و بعد از تأمل به خوبى روشن است كه عمر به آنها بهانه گرفت و بنا حق آنها را آواره و در - بدر كرد .
( 1 ) 21 - و اسيران فارس و ملتهاى ديگر را بمقررات كتاب خدا و سنت رسولش بر مىگردانيدم ( شايد مقصود اينست كه آنها را از دست كسانى كه به خود اختصاص دادند و بيش از حق خود تصرف كردند مسترد سازد از مجلسى ره ) ( اگر اين مقررات را در امت اسلامى بمورد اجراء گزارم ) در اين صورت همه از دور من پراكنده شوند ، به خدا سوگند كه من بمردم فرمان دادم در ماه رمضان همان نماز فريضه را به جماعت بخوانند و بآنها اعلام كردم كه جماعت در نماز نافله بدعت است و خود ساخته است و دستور خدا نيست شيون و فرياد جمعى از لشكريانم بلند شد كه بهم راه من با دشمن جنگ ميكردند ، داد ميزدند اى مسلمانان سنت عمر ديگر گونه شد على ما را از نماز نافله ماه رمضان باز ميدارد و من ترسيدم كه در يك سو از لشكرم شورشى بر پا كنند .
من از دست اين امت چه كشيدم ؟ از نظر تفرقه اندازى و پيروى آنها از پيشوايان گم راهى و از دعوتكنندگان بدوزخ .
شرح - نماز ، در اسلام بر دو وجه تشريع شد 1 - فريضه شبانه روزى كه به جماعت ادا ميشد و حضور جماعت در زمان پيغمبر يك وظيفه لازم بود و اين اجتماع نماز كه به پيشوائى خود پيغمبر انجام ميشد و يا شاگردان نمازدان پيغمبر مجمعى بود و براى تعليمات فرهنگى و نظامى و آداب معاشرت امت اسلامى ، حاضران در اين مجمع قرآن را مىآموختند و صفبندى جبهههاى جنك را ياد ميگرفتند و آداب انسانيت را فرا مىگرفتند و در حقيقت اجتماع براى نماز يك مدرسه كلى بود براى مسلمانان و اين بايد به حال جماعت انجام شود مانند كلاس درس در يك دبستان يا دبيرستان و پيغمبر اجازه نمىداد بدون عذر كسى نماز واجب را فرادى بخواند .
2 - نماز نافله - كه عبارت از تمرين همان نماز واجب بود و اين نافله فرادى انجام مىشد و هدفش اين بود كه هر فردى آنچه را در كلاس نماز واجب از گفتار و كردار آموخته است تكرار كند و تمرين نمايد كه از يادش نرود و بدان كاملا عادت كند و در زمان پيغمبر نماز نافله به جماعت ادا نميشد و هم در زمان أبى بكر بلكه نافله را هر كسى خود ميخواند و عمر نماز نافله شبهاى ماه رمضان
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٠٧