داد يكى از آن مهرها را بردارد و بدان چه در آنست عمل كند ؛ على عليه السلام يك مهر را برداشت و بدان چه در آن بود عمل كرد و آن را بپسرش حسن عليه السلام داد او هم يك مهر را برداشت و بدان چه در آن بود عمل كرد و سپس آن را بحسين عليه السلام داد و او مهرى را كه داشت در آن يافت كه مردمى را بردارد بميدان شهادت ببر كه با جز تو سعادت شهادت را درك نتوانند و خود را براى خدا به فروش همين كار را كرد و آن را بعلى بن الحسين ع داد و مهرى را برداشت و در آن يافت كه لب بربند و در خانه ات بنشين و پروردگارت را بپرست تا مرگت برسد همين كار را كرد و سپس آن را بمحمد بن على باقر ع داد و او مهرى برداشت و در آن يافت كه براى مردم حديث بگو و فتوى بده و از جز خداى عز و جل بيم مكن كه كسى را بر تو راه آزار نيست همان كار را كرد و آن را به من داد و من مهرى را گشودم و ديدم نوشته است براى مردم حديث بگو و فتوى بده و علوم خاندانت را منتشر كن و پدران نيكوكارت را تصديق كن و جز از خداى عز و جل مترس و تو در پناه و امان هستى من اين كار را كردم و آن را بموسى بن جعفر مىدهم و موسى همچنان آن را به امام پس از خود ميدهد سپس هميشه چنين است تا روزى كه مهدى عليه السلام قيام كند
16 - ابو بصير گويد امام ششم عليه السلام در تفسير گفته خداى عز و جل ( در سوره توبه آيه 33 ) « او است آنچنان كسى كه فرستاد رسول خود را براى رهبرى و دين درست تا او را بر همه دينها چيره كند و اگر چه مشركان را بد آيد » فرمود به خدا هنوز تاويلش فرود نيايد تا قائم عليه السلام ظهور كند و چون قائم عليه السلام ظهور كند كافرى بخداى بزرك بجا نماند و هيچ مشركى به امام
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 386
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٨٦