تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
كه خون يك ديگر را مباح شمرند و اموال يك ديگر را غارت كنند و گمراهى خود را صورت حق بدهند و نزد نادان اشتباهكارى كنند و ناتوان را بفريبند و از دين درست بازدارند شيطان و لشكرش هميشه در مقام گمراه كردن مردم و هلاكت آنهايند نه خستگى دارند و نه دست ميكشند و شماره آنها را جز خدا نداند و نيرنگهاى آنها را جز او دفع نتواند و بايد از خداى عز و جل يارى خواست و بدين او چسبيد ما از خدا توفيق طاعت و نصرت بر دشمن او را خواهانيم زيرا جنبش و توانائى نيست مگر به او يوذاسف - خدا را براى من چنان تعريف كن كه گويا او را ديده‌ام بلوهر - براستى خداى تقدس ذكره ديدار نشود و خرد كنه ذاتش نفهمد و زبان حق مدحش را نتواند بندگان بدانش او دست نيابند جز آنچه خودش به زبان پيغمبران بدانها آموخته و خود را بدان ستوده تو هم بشر بمقام عظمت او نرسد ذات او از آن بالاتر و برتر است و اعز و اعظم و انفع و الطف است آنچه را خواسته از دانش خود براى مردم مباح كرده و آنها را بصنعت خويش آشنا نموده است و بوسيله ايجاد آنچه نيست و نابود كردن آنچه هست خود را بمردم شناخته يوذاسف - دليل آن چگونه است ؟ بلوهر - هر گاه فراورده صنعتى را بينى و سازنده آن را نبينى بعقل خود بدانى كه سازنده و صانعى داشته چنين است حال آسمان و زمين و آنچه در آنها است چه دليلى نيرومندتر از اين يوذاسف - اى حكيم به من بگو آنچه بيمارى و درد و فقر و بدى بمردم ميرسد بقدرت خدا است و يا به وضع ديگريست بلوهر - نه بلكه بقدرت خدا است