در اينجاست كه مخاطب از روى علم عمل مىكند و نه از باب خبر واحد ، و اين احتمال اقواى از احتمال ديگر است .
* چرا حديث فضل ، قبول را مقيد به علم ننمود ؟
زيرا اين حديث حمل بر غالب شده ، چرا كه غالبا قول حاجيان علمآور بوده و لذا قول شاذ و نادر را ملحق به عدم نموده و به قول مطلق فرموده است .
در نتيجه آيهء نفر با مقام اخبار و نقل حديث به صورت واحد تناسبى ندارد .
* حاصل مطلب در عبارت ( و ذكر شيخنا البهائى . . . الخ . . . ) چيست ؟
اين است كه : جناب شيخ بهائى در ابتداى كتاب اربعينش ، حديث نبوى مشهور و مستفيض ، بلكه متواترى را نقل نموده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نفرموده : « من حفظ على امّتى اربعين حديثا بعثه اللّه فقيها عالما » . سپس فرموده : برخى در اثبات حجيّت خبر واحد به حديث مزبور تمسّك نمودهاند .
* كيفيّت تمسّك به حديث مزبور در اثبات حجيّت خبر واحد از نظر شيخ بهائى چگونه است ؟
بدين گونه است كه :
1 - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كسى را كه حديث بياموزد و براى امّت حفظ كند ، مدح فرموده است .
2 - لازمهء اين مدح و ستايش ، جواز قبول حديث است از سول مخاطبين و الّا لغو لازم آيد .
آنگاه ، چون حديث اطلاق دارد ، ( يعنى : چه مخبر يك نفر و يا متعدّد باشد قبول درست است ) و با اين اطلاق شامل خبر واحد هم مىشود . سپس مىفرمايد : استدلال به اين حديث براى حجيّت خبر واحد ، كمتر از استدلال به آيهء نفر در حجيّت خبر نيست .
* نظر شيخ انصارى پيرامون مطلب شيخ بهائى چيست ؟
مىفرمايد : مراد شيخ بهائى اين است كه : همانطور كه استدلال به حديث مذكور ضعيف است ، استدلال به آيه هم ضعيف است .
* خدشهء شيخ در دلالت حديث چگونه است ؟
بدين گونه است كه :
درست است كه مدح پيامبر دليل بر جواز قبول حديث است ، ولى آيا قبول مطلقا جايز است ( چه علمى ، چه ظنّى ) و يا مقيّدا بالعلم قبول ، جايز است ؟
از اين جهت ، حديث ساكت است و دربرگيرندهء هر دو احتمال و لذا كلام مجمل مىشود . آنجا كه كلام مجمل مىشود ، بايد قدر متيقّن را گرفت و به آن عمل نمود . خلاصه عين همين اشكال به آيهء نفر نيز وارد بود كه شرح آن گذشت .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٨٩