تشريح المسائل
* حاصل اشكال مذكور چيست ؟
اين است كه استدلال شما ( در بيان سوم و چهارم ) ، مبتنى است بر وجوب حذر از طريق وجوب انذار ، و اين نحوهء استدلال زمانى درست است كه انذار و حذر ، غايت براى نفر باشند و حال آنكه اينطور نيست چرا كه در برخى تفاسير :
1 - مراد از « تفقّه » را نگريستن آيات عظمت خداى تعالى ، از قبيل ظفر و غلبهء معدودى از مسلمين بر جماعت كثيرى از كفار است .
2 - و مراد از « انذار » بازگو كردن اين مشاهدات براى طائفهاى است كه در شهر مانده و به جهاد نرفتهاند . در نتيجه انذار و حذر از قبيل فوائد مترتّب بر نفر هستند و قهرا از وجوب نفر وجوب آن دو را نمىتوان اثبات كرد .
به عبارت ديگر : آيهء نفر مربوط به نفر الى الجهاد است و ربطى به نفر الى المدينه و به دنبال آن تفقه در دين و به دنبال آن انذار و به دنبال آن حذر ، ندارد .
* دليل مستشكل بر مدّعاى فوق چيست ؟
وجود دو قرينه است :
1 - صدر آيه است كه مىگويد :
( وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ . . . ) ،
و تناسب با جنگ و جهاد دارد چرا كه در جهاد است كه بايد عدّهاى مستقيما در جبهه قرار گرفته و عدّهاى براى پشتيبانى در بلاد بمانند .
2 - قرينهء سياقيّه است . چرا كه آيهء نفر در سياق آيات جهاد وارد شده به نحوى كه قبل و بعد آن مربوط به جهاد است ، در نتيجه اين آيه نيز مربوط به جهاد است .
سپس مىگويد : اگر مراد ، نفر الى الجهاد باشد ، غايت نفر حفظ بيضهء اسلام است نه تفقّه در دين و . . . البته : مشاهدات و ديدن امدادهاى غيبى ، به رزمندگان اسلام بصيرت بيشتر مىدهد و باورهاى او را صدچندان مىكند ، چنان كه پس از بازگشت به وطن ، خاطرات جبهه و مشاهدات فوق را براى ديگران نقل مىنمايد ، لكن اين بصيرت و . . . از فوائد جنبى مسئله جهاد است نه هدف اصلى بنابراين نمىتوان گفت كه تفقّه در دين غاية الواجب است ، پس بايد واجب باشد و به دنبال آن نمىتوان گفت :
انذار غاية الواجب است و حذر غاية الواجب است ، پس بايد واجب باشد يعنى از اين طريق نمىتوان پيش آمد .
* پاسخ شيخ به اشكال مذكور چيست ؟
اين است كه در تفسير آيهء شريفه چهار احتمال وجود دارد كه حد اقل بر اساس سهتاى آن