« از تو دربارهء روح مىپرسند بگو روح به فرمان خداوند من است . »
دعا مىگويد : « ولى امر تو ، قائمى كه آرزوى او دارند . . . » پس امام بر امر خدا قيام مىكند « در آن شب هر امر با حكمت معيّن و ممتاز مىگردد ، تعيين آن امر از جانب ماست » امر در اينجا به چه معنى است ؟
- خداوند قضا و قدر و امر و سنّتى دارد و سنّتهاى خدا قوانينى است كه براى جهان وضع كرده و ثابت و تغيير ناپذيرند .
امّا امر خدا برتر از قوانين جهان است و امام حجّت از سوى خدا و به اجازه و تفويض و قدرت و اسم خدا مكلّف است كه امر از آنِ او باشد . « 1 »
هدفها حقيقى انسان
هر انسانى در اين دنيا هدفهايى دارد كه براى رسيدن به آنها نهايت كوشش خود رامى كند و چه انسان سالم باشد چه بيمار ، چه فرادست باشد و چه فرودست ، هدف اوست كه مسير زندگى و كوششهايش را تعيين مىكند . پس اگر هدف كسى رسيدن به نقطهاى معيّن باشد ، همهء حركت و كوشش او در جهت آن نقطه قرار خواهد گرفت .
امّا اگر هدفش رسيدن به نقطهاى در جهت مقابل آن نقطه باشد پس حركات ،
هامش
( 1 ) - در آغاز گفتار اشاره كرديم به اينكه ارتباط ما با امام ارتباطى خطى است و ما بايد در ارتباط با خط مستقيم امام باشيم ، به اين معنى كه فقيهى كه اولوالامر است او را پيشواى بالذات نمىدانيم ، بلكه پيشوايى او را برخاسته از نيابت عام امام عليه السلام به حساب مىآوريم ، بنابراين ما در هر قضيّهاى درپى نظر و رأى و موضعگيرى امام حجّت هستيم ، بلكه حتى ولى فقيه نيز درپى رأى درست امام است تا فتواى خود و موضع گيريهايش را بر آن اساس بنانهد زيرا كه شرعيّت رهبرى او متّكى به اندازه و مقدار التزام به خط امام حجّت است . از اينرو ما تا زمانى ملتزم به رهبرى فقيه هستيم كه او ملتزم سير بر صراط مستقيم باشد ، امّا اگر خداى نخواسته منحرف شد ، ارتباط ما با او فوراً قطع مىشود زيرا ارتباط حقيقى ما با خط امام حجّت است و تا آن اندازه كه فقيه اين خط را پيروى كند و نمونه و تجسّم آن باشد .