افتاده بودند چنان كه كشتيهاى ايشان تنه به همديگر زده و نوكهاى برنجين آنها به هم مىخورد .
آريامنيس چون كوشش داشت كه به كشتيهاى اينان هجوم بياورد اينان با تيشههاى خود زخمهايى به وى زدند و او را به دريا انداختند .
لاشه او در ميان تخته پارههاى شكسته بر وى دريا شناور بود تا ارتميسيا « 7 » آن را شناخته و برداشته نزد خشايار شاه برد .
نخستين كسى كه كشتى از دست دشمن در آورد لوكوميديس « 8 » آتنى بود كه نشانهاى آن را كنده و وقف آپولوغارتاج « 9 » نمود . ازين جهت كه جنگ در يك جايگاه تنگى بود ايرانيان نمىتوانستند همه كشتيهاى خود را به كار بيندازند و تنها يك دسته را به جنگ وامىداشتند .
اين بود كه يونانيان دلير گرديده با زور و توانايى بر آنان مىتاختند و بدينسان پيكار مىنمودند تا تاريكى شام آنان را از هم جدا گردانيد و بدانسان كه سيمونيديس مىگويد يكى از گرانمايهترين فيروزى را از آن خود گردانيدند .
فيروزى كه هم نزد خود يونانيان و هم پيش ايرانيان با شكوهترين و پرارجترين پيشرفت در دريا شمرده مىشد . و پيداست كه مايه اين سرفرازى غيرت و جانفشانى يونانيان و توانايى و كاردانى ثميستوكليس بود .
پس از اين جنگ بزرگ دريايى خشايار شاه سخت برآشفته بر آن سر شد كه با ريختن سنگ و خاك انبوه آن تنگه را انباشته گرداند تا از روى آن بتواند زور و سپاه خشكى خود را به جزيره سالامين برساند .
ثميستوكليس براى آنكه دانش و فهم آريستيديس را بسنجد به او چنين گفت كه مىخواهم به سوى هلسپونت « 10 » رفته جسرى را كه از كشتيها در آنجا پديد آوردهاند ويران گردانيده بدينسان راه بازگشت آسياييان را بسته آنان را در اروپا به زندان نگاهدارم .
ولى آريستيديس اين پيشنهاد را نپسنديده چنين گفت :
تاكنون با دشمنى جنگ مىكرديم كه بيش از هر كارى به شكوه و نمايش بيرونى خود دلبستگى داشت .
هامش
( 7 ) .Artmisia( 8 ) .Lycomedes( 9 ) . غار درختى است كه از شاخههاى آن تاج گلى ( بساك ) مىساختند .
( 10 ) .Hellespontجاييست كه اكنون داردانيل ناميده مىشود و آن زمان شهرى نيز به اين نام در آنجا بوده .