خود ثميستوكليس از اين پيشينگويى بىمانند و از آن پيشنهاد دلگداز روى درهم كشيد .
ولى توده انبوه كه در هنگام پيش آمدن يك حادثه بيمناكى براى رهايى از آن به چارهجوييهاى پندارآميز بىخردانه بيشتر دست مىزنند تا به چارهجوييهاى خردمندانه و با بنياد در اينجا نيز پيشنهاد پيشينگو را سخت پسنديده همگى به يك آواز داد زدند :
« با خوس ! » و دستگيران را به سوى قربانگاه رانده بدانسان كه دستور پيشينگو بود قربانى كردند .
شماره كشتيهاى دشمن را آييسولوس « 1 » شاعر در شعرهاى خود كه آن را « ايرانيان » نام نهاده بدينسان ياد مىكند و پيداست كه از روى آگاهى سخن مىراند :
من مىدانم خشايار شاه هزار كشتى راند كه دويست و هفت كشتى آن بىاندازه تندرو بود .
اين سخنى است كه همگى برآنند .
اما آتنيان يكصد و هشت كشتى داشتند كه به روى زمينه هر يكى هجده مرد به جنگ مىپرداخت و چهار تن از اينان تيرانداز و ديگران با ابزارهاى ديگر بودند .
ثميستوكليس بدانسان كه جاى سزاوارى براى جنگ برگزيده بود درباره زمان جنگ نيز تدبير خردمندانهاى به كار برد . زيرا روى كشتيها را به سوى دشمن برنگردانيد و به جنگ آغاز نكرد تا هنگامى از روز كه به عادت ديگر روزها باد خنك تازهاى از سوى دريا وزيدن گرفت و از وزيدن آن آب تنگه روى به بالا آمدن گذاشت .
اين حال با كشتيهاى يونانيان كه بلندى كمى داشت ناسازگار نبود ولى با كشتيهاى ايران كه بسيار بلند ساخته شده و بيشتر بايستى توى آب رود و از اين جهت در جنبيدن سخت سنگين بود بىاندازه ناسازگار بود و آنها را به آسانى آماج حملههاى دليرانه بىباكانه يونانيان مىساخت . يونانيان در اين گرماگرم پيكار همچشم به ثميستوكليس دوخته از او كار جنگ مىآموختند و قضا را در برابر كشتى او كشتى آريامنيس « 2 » فرمانده كشتيهاى ايرانيان ايستاده بود و اين آريامنيس بهترين برادران خشايار شاه و مرد بس دلير و جنگجويى بود و از آن بالاى كشتى خود پياپى تير يا زوبين مىانداخت بدانسان كه گويى از روى ديوارى مىاندازد آمنياس « 3 » از مردم دكليا « 4 » و سوسيكليس « 5 » از مردم پديا « 6 » كه دو تن در كشتيها نزديك به هم
هامش
( 1 ) .Aesohylus( 2 ) .Ariamnes( 3 ) .Amisias( 4 ) .Decelea( 5 ) .Sosicles( 6 ) .Pedie