اينها را براى خودت بردار » به آنتيفاتيس « 1 » كه جوان نكورويى بود و پيش از آن از ثميستوكليس كناره مىجسته و در اين هنگام شكوه و بزرگى نزديكى مىنمود چنين گفت :
روزگار به هر دوى ما يك درس آموخته است اى جوان !
نيز گاهى مىگفت :
آتنيان نوازش به من نكرده و سزايى ندادند . بلكه مرا درخت چنارى پنداشتند كه تا هوا گرم بود زير سايه آن پناهنده گرديدند و چون هوا خنك گرديد برگهاى آن را استرده و شاخههايش را بريدند .
مردى از سريفوس « 2 » چون به او گفت :
اين بزرگى را تو نه از برازندگى خود بلكه از بزرگى شهر آتن به دست آوردى .
او پاسخ داده گفت :
راست مىگويى ! من اگر از سرفيا بودم هرگز شهرتى پيدا نمىكردم . همچنين تو اگر از آتن بودى همچنين يكى از سرداران كه هميشه مدعى بود نيكيهايى براى آتن انجام داده و كارهاى خود را با كارهاى ثميستوكليس به سنجش مىآورد ، او پاسخ داده مىگفت : روز پس از جشن با روز جشن به پيكار برخاسته چنين مىگفت : كه تو بيش از اين نيستى كه چون فرا مىرسى مردم همه در تلاش و كوشش هستند و بسيج ساز و برگ مىكنند . ولى من چون فرا مىرسم مردم مىآسايند از رنج رها مىگردند . روز جشن پاسخ داده گفت : همه اينها درست است ولى اگر من نيايم تو هرگز نخواهى بود . تو هم كه بر خود ميبالى اگر ثميستوكليس نبود كجا مىتوانستى بودن ؟
پسر او كه بر مادرش چيره بوده و به دستيارى او بر پدرش نيز چيرگى كرده و آنچه دلخواه خودش بود پيش مىبرد او خنديده چنين مىگفت :
تو تواناترين كسى در يونان مىباشى . زيرا آتنيان بر سراسر يونانيان فرمان مىرانند .
من هم بر آتنيان فرمان مىرانم . مادر تو نيز بر من فرمان مىراند تو نيز بر مادر خود فرمان مىرانى .
از آنجا كه در هر كارى جدايى را دوست مىداشت هنگامى زمينى را مىفروخت به آن كسى كه بايستى به آواز اعلان آن را كند دستور داد كه بگو :
هامش
( 1 ) .Antiphates( 2 ) .Seriphus