نگذاريد اى پادشاه او شما را ببوسد .
زيرا همچون ما نماز بر شما نبرد .
پادشاه كاليسثينس را از خود دور كرد ولى او باكى نكرده چنين گفت :
من تنها بوسيدن را از ديگران كم دارم .
اين رفتار بىباكانه او عنوان به دست هيفاستيون داد كه او را متهم ساخته بگويد پيمان را كه بسته بود كه پادشاه را همچون ديگران گرامى بدارد بشكسته است . آنچه كار را بدتر كرد آنكه كسانى همچون لوسيماخوس و هاگنون مدعى شدند كه آن فريبكار ( كالسثنيس ) در همه جا به خود باليده چنين مىگويد كه از ميان هزاران كس تنها من بودم كه آزادى خود را نگاهداشته و با خودسرى يك مرد خودكامه نبرد نمودم . مىگفتند در نتيجه اين گفتهها جوانان پى او را گرفتهاند و او را سخت گرامى مىدارند .
در سايه اين زمينهء بدگمانى بود كه چون داستان دستهبندى هرمولايوس « 1 » از پرده بيرون افتاد تهمتهايى كه دشمنان فيلسوف به او مىزدند به آسانى باور كرده شد ، از جمله تهمتها آنكه چون هرمولايوس از او پرسيده :
چه كارى كنم كه بنامترين كسى در گيتى باشم ؟
فيلسوف پاسخ گفته :
آن كس را كه امروز بنامترين كسى در گيتى است بكش !
و براى آنكه او را در اين كار دلير گرداند گفته بود :
مبادا از تخت زرين بترسى ! يا فراموش كنى كه الكساندر نيز همچون ديگران بيمار مىشود ، و همچون ديگران زخم برمىدارد .
ليكن هيچيك از همدستان هرمولايوس در بدترين حال سختى خود هيچ نامى از فيلسوف به عنوان همدستى در آن قصد به ميان نياوردند . خود الكساندر هم در نامههايش كه پس از آشكار شدن آن دستهبندى به كراتروس يا به آتالوس يا به آلكيتاس « 2 » نوشته چنين مىگويد :
كه جوانانى كه گرفتار شده به شكنجه درآورده شدند ، چنين باز نمودند كه در آن قصد كشتن به اختيار خود شركت نمودهاند بىآنكه كسى آنان را بر آن كار وادارد . ليكن پس از
هامش
( 1 ) .Hermolaus( 2 ) .Alcetas