افيالتيس همداستان نبود و مىگفت ما نبايد به شهرى كه همچشم آتن مىباشد ياورى كنيم و با دست خود آن را نيرومند گردانيم .
كنون كه اسپارت پايين افتاده بايد آن را در همان حال نگاه داشت تا از غرورش بكاهد .
ولى كيمون بدانسان كه كريتياس « 1 » آورده آسودگى و امينى لاكيدومون را بر بزرگى و چيرگى آتن برمىگزيد و اين بود كه مردم را راضى گردانيده با دسته سپاهى به يارى اسپارت شتافت .
ايون مىگويد :
او جمله پرمعنايى را براى تحريك مردم در اين هنگام به كار مىبرد و آن اينكه :
ما نبايد بگزاريم يونان تفكيك بشود و نبايد بگزاريم آتن از داشتن يك هميوغ بىبهره گردد .
و چون از اين سفر خود باز مىگشت بر بخشى از خاك كورنثس درآمد .
لاخارتوس « 2 » ايراد بر او گرفته پرسيد :
چگونه بىاجازه به خاك ما درآمدى ؟
كسى كه در خانهاى مىزند تا پاسخى نشنود و اجازه درنيابد چگونه به درون درمىآيد ؟
كيمون پاسخ داده گفت :
لاخارتوس ! ولى شما كورنثيان در كلئوناى « 3 » و مگارا « 4 » را هيچ نزديد و با زور به درون رفتيد و چنين پنداشتيد كه هر كه زور دارد همهى درها به روى او باز است .
اين سخن را گفته و از آنجا درگذشت .
اندكى پس از اين حادثه لاكيدومنيان دوباره فرستاده از آتنيان ياورى طلبيدند ، زيرا بندگان و مسينيان دوباره جنبش كرده و بر اثومى « 5 » دست يافته بودند . ولى چون آتنيان روانه آنجا شدند .
اسپارتيان از دلاورى و توانايى آنان بيم كرده از همگى دستههايى كه به يارى آمده بودند تنها اينان را باز پس گردانيدند ، به اين بهانه كه مىخواهيم تدبير ديگرى به كار بزنيم .
آتنيان از اين كار سخت برآشفتند و چون به شهر خود بازگشتند از بس كه خشمناك بودند
هامش
( 1 ) .Critias( 2 ) .Lachartus( 3 ) .Cleonae( 4 ) .Megara( 5 ) .Ethome