مىشدند ، نجات مىداد . ولى البته اوكتاى قاآن علنا حتى در عالم انديشه هم در صدد دفاع مجرمان مزبور نبود و بدين سبب مسلمانان ، در عهد سلطنت وى فقط پنهانى در آب جارى وضو مىگرفتند و يا گوسفندى را طبق دستور شريعت ذبح مىنمودند . حتى فرد مسلمان ، نه تنها در نواحئى كه بلاواسطه تحت نظارت جغتاى بود ، بلكه در خراسان هم ، در مدت حيات وى قادر نبود علنا گوسفندى را بكشد و بالنتيجه عدهء بسيارى ناگزير گوشتى را مىخوردند كه خود مردارش مىشمردند « 1 » .
از اميران جغتاى اشخاص زير را مىشناسيم : قراچار از قوم برولاس ؛ موكه [ موكا ] نويان از جلايريان ؛ خوشوق نويان [ قوسوق نويان ] از همان قوم ( محتملا اين همان قوم كوكوسوسيان افسانهء مغولى - چينى مىباشد ) ؛ جغتاى كوچك از قوم سونيت ؛ كى شيخ از قوم سولدوس « 2 » . وى يكى از دو
هامش
( 1 ) - جوينى ، نسخهء خطىGPB،IV، 2 ، 34 ، ورق 96 ؛ ( چاپ قزوينى ،I، 227 ) .
( 2 ) - در تأليف رشيد الدين ( نسخهء خطى موزهء آسيائى ( 66D) 566a، ورق 193 ؛ ( چاپ بلوشه 178 ) ) - دو نام آمده ( قراچار و موكه ) ؛ هر پنج اسم در كتاب معز الانساب ورق 29 منقول است : نام « قوسوق نويان » يا « قوسو » از قوم جلايريان در تأليف رشيد الدين هم مذكور است ( نسخهء خطى موزهء آسيائى ، ( 66D) 566a، ورق 197 ؛ ( چاپ بلوشه 194 ؛ « متون » ص 123 ) ؛ دربارهء جغتاى كوچك رجوع شود به :
تأليف رشيد الدين ، چاپ برزين ، متن ، بخشVII، 59 ؛ ترجمهء بخشV، 47 ؛ قشلق به گفتهء رشيد الدين ( همانجا ، متن ، بخشVII، 222 ، ترجمه ، بخشV، 165 ) از قوم اورنادت - شاخهء كلكنوت مىباشد . كوكوسوسيان بنا به تاريخ مغولى و چينى ( « افسانهء نهان » ، ترجمهء كافاروف ، 60 ؛ ( چاپ كوزين 107 ) ، از قوم بارين بودهاند . در