ديگرى نداشته . وى فقط در صورتى مىتوانست نيروهاى خويش را در يك نقطه گردآورد كه قواى وى نيز ، مانند لشكر مغول ، كه در دست چنگيز خان آلت گوش بفرمانى بوده ، از او شنوائى مىداشتند . و مسلما چون مناسبات سلطان و سرداران او خصمانه بوده چنين چيزى امكان نداشته . به احتمال قوى اگر ميان سرداران سلطان توافق وجود مىداشت و در رأس ايشان پيشوائى لايق و مقبول عموم قرار مىداشت ، ايشان به دفع مغولان توفيق حاصل مىكردند .
ولى پس از پيروزى اين نيروى شگرف متوجه سلطان خويش و دودمان وى مىگشت . اما دربارهء اينكه مناسبات سلطان با سردارانش ، بعد از نزاعى كه وى با مادر داشته ، از چه قرار بوده است ، از داستان لطيفهآميزى كه جوينى « 1 » نقل مىكند پيداست . وى مىگويد در ايامى كه سلطان در كرانهء آمودريا ( جيحون ) بوده ، توطئهء سوء قصدى در ميان لشكر عليه حيات وى به عمل آمده و كشف شده بوده . محمد خوارزمشاه شبى پنهان از انظار لشكريان خيمهاى را كه مىبايست در آن بيتوته كند ترك كرد . و بامداد خيمه را از هر سو با تيرهاى بسيار سوراخ - سوراخ يافتند . گمان نميرود كه سلطان در ميان غوريان كه فوجى از ايشان در سمرقند اقامت داشته « 2 » و همچنين در ميان ساكنان آن شهر ، كه مصمم بود عدهاى از تيراندازان داوطلب از ايشان ترتيب دهد ، مقبوليت و محبوبيتى داشته . عدهء داوطلبان هر محل مىبايست متناسب با مقدار مال و خراج آن محل باشد .
هامش
( 1 ) - نسخهء خطىGPB،IV، 2 ، 34 ، ورق 130 ؛ چاپ قزوينى ،II، 109 ؛ ميرخواند « تاريخ خوارزمشاهيان » ، چاپ دفرمرى ، 80 ؛
. 243 .D ' Ohsson , « Histoire des Mongols » . t . I , P.
( 2 ) - نسوى « سيرت جلال الدين » ، متن ، 36 ؛ ترجمه ، 62 .