نيز چنين ابراز تمايلى كرده بوده . ولى محمد اين خواست را به صورت جدى ترى طرح كرد و بدين منظور وزير خوارزمى قاضى مجير الدين عمر بن سعد را به رسولى به بغداد فرستاد ( نسوى مورخ اطلاعات خويش را از شخص اخير الذكر كسب كرده است ) . حكومت بغداد پاسخ رد و قاطع داد و شيخ شهاب الدين سهروردى را به رسالت نزد خوارزمشاه گسيل داشت . بنا به گفتهء جوينى « 1 » و نسوى « 2 » شيخ را در دربار سلطان آنچنانكه حق مقام و شايستگيهاى شخصى وى بود بزرگ نداشتند ، گرچه نسوى از قول سلطان سخن احترامآميز چندى كه گويا به شيخ گفته شده بوده ، نقل مىكند . سلطان شيخ را مجبور كرد كه مدتى در حياط بايستد « 3 » . و اگر به سخن جوينى اعتماد كنيم ، چون شيخ وارد بارگاه شد سلطان به وى اذن جلوس نداد . شيخ اجازه خواست
هامش
( 1 ) - ميرخواند ، « تاريخ خوارزمشاهيان » ، چاپ دفرمرى ، 70 - 69 .
193 - 192 .d ' Ohsson , « Histoire de Wongols » , t . I , ppدر متن چاپى جوينى دو داستان ( چاپ قزوينى ،II، 96 و بعد ، 122 و بعد ) دربارهء دشمنى ميان سلطان و خليفه وجود دارد ولى در هيچيك از آن دو داستان سخنى از رسالت شيخ نرفته . دربارهء شخص اخير الذكر رجوع شود به :
. 440 .Brockelmann . GAL , BdI , S.
( 2 ) - « سيرت جلال الدين » ، متن ، 13 ، 12 ؛ ترجمه ، 23 - 21 ؛ دربارهء اين رسالت اطلاعات مشروحترى در كتاب « عبرت اولى الابصار » اسماعيل بن احمد بن الاثير ( ورقa37 ) منقول است . رجوع شود به : ( 341 .Brockelmann , GAL , BdI S) وى مىگويد كه شمار لشكريان 400000 بوده ( مبالغهء آشكارى است ) و سه خرگاه بر پا شده بود كه در يكى « شاهزادگان ايران » و در دومى « شاهزادگان خراسان » و در سومى « شاهزادگان ماوراء النهر » قرار داشتند .
( 3 ) - ظاهرا به رغم ترجمهء فرانسوى بايد متن عربى آن چنين مفهومى داشته باشد .