امپراطوران چين . محتملا توجيه اين نكته كه ابراهيم بعدها لقب « پادشاه مشرق و چين » « 1 » و پسرش نصر لقب « سلطان مشرق و چين » را بر خود نهادند « 2 » نيز همين است . و حال آنكه طبق اخبار موثق فقط ماوراء النهر را در تصرف داشتند و بس .
به گفتهء ابن اثير « 3 » موفقيتهاى ابراهيم براثر جنگهاى خانگى قراخانيان تركستان - كه در آن باره جاى ديگر سخن گفته شده « 4 » - آسان شده بوده .
گذشته از آن ، هم در زمان بغراخان در سال 436 هجرى / 45 - 1044 ميلادى نهضت شيعى در ماوراء النهر وقوع يافت و به ظن قوى آخرين جنبش از اين نوع نبوده . دريغا كه دربارهء آن اطلاعات بسيار مختصرى در دست است . اينبار نيز مبلغان شيعه مردم را با موفقيت به بيعت با مستنصر خليفهء فاطمى ( 428 تا 487 هجرى ) ترغيب و تحريض كردند . بغراخان نيز چنين وانمود كرد كه تعاليم ايشان را مىپذيرد ولى مقصود وى فقط اين بود كه اعتماد كاذبى نسبت به خويشتن درنهاد آنها برانگيزد . و هنگامى كه ايشان هيچ بيمى از خطر نداشتند به تعقيب و ضربوشتم شيعيان بخارا دست يازيد و فرامين مربوطه به ديگر شهرها نيز ارسال داشت « 5 » .
در تاريخ ماوراء النهر ، دوران قراخانيان ، يعنى عهد نخستين دودمان ترك كه مستقيما در سراسر آن سرزمين حكم مىرانده ، مسلما واجد اهميت
هامش
( 1 ) - ماركوف ، « فهرست تملكات » ، ص 263 و بعد .
( 2 ) - همانجا ، ص 268 و بعد .
( 3 ) - چاپ تورنبرگ ،IX، 211 .
( 4 ) - بارتولد ، « تاريخ مختصر هفتآب » ، ص 98 .
( 5 ) - ابن اثير ، چاپ تورنبرگ ،IX، 358 .