معلوم شدى مالش دادندى و چون يكسال خدمت كردندى وثاق باشى با حاجب بگفتى و حاجب معلوم كردى آنگه او را اسبى تركى بدادندى بازقاش در كام گرفته و لگام و دوال ساده و چون يكسال با اسب و تازيانه خدمت كردى ديگر سال او را قراجورى دادندى تا برميان بستى و سال پنجم زينى بهتر و لگام بكوكب و قباى داراى و دبوسى كه در حلقه آويختى و سال ششم جامهء عنوان و سال هفتم خيمه يكسرى و شانزده ميخى دادندى و سه غلام خود را در خيل او كردندى و او را وثاق باشى لقب كردندى و كلاهى نمد سياه سيم كشيده و قباى گنجهء در او پوشيده و هر سال جاه و تجمل و خيل و مرتبت او مىافزودندى تا خيل باشى شدى ، پس حاجب شدى » . در رأس خدام دربار « حاجب بزرگ » يا « حاجب الحجاب » كه يكى از نخستين مأموران بلند پايه مملكت شمرده مى - شده قرار داشت .
دومين شغل ، از لحاظ اهميت در درگاه شغل « صاحب حرس » « 1 » يا « امير حرس » بوده . شغل « صاحب حرس » نيز مانند ديگر مشاغل دربارى در زمان معاويه ايجاد شد . معاويه نخستين فرمانفرماى اسلامى بود كه خويشتن را باشكوه و جلال پادشاهى محاط ساخت « 2 » . در آغاز شغل صاحب حرس ، بىشك وجوه مشترك بسيار با شغل « رئيس نگهبانان » يا « صاحب الشرط » « 3 » داشته .
صاحب الشرط در عين حال رئيس نظامى شهر بوده . طبرى در داستانى كه دربارهء يكى از حكام اموى نقل مىكند « 4 » « حرس » و « شرط » را به يك معنى به كار
هامش
( 1 ) - چاپ شفر ، متن ، 131 ؛ ترجمه 178 .
( 2 ) - طبرى ،II، 205 ؛ يعقوبى ، « تاريخ » ،II، 276 .
( 3 ) - كلمهء شرط ، مفرد شرطه - همانXOPTISيونانى است ( استشارهء شفاهى با اى . يو . كراچكوسكى ) .
( 4 ) - طبرى ،II، 1029 - 1028 .