تركى استفاده كرده است . مؤلف به مورخان ترك و مورخان مغول و مورخان « اروغ » ( خاندان ) خان اشاره و استناد مىكند . اما در مورد تاريخ تيمور و انساب وى ، مؤلف از مآخذ شرف الدين همان مطالب افسانهاى را اخذ مىنمايد و هيچگونه اخبار جالب توجهى كه در آثار ديگران وجود نداشته باشد ، در تأليف او ديده نمىشود . شجرة النسب تيموريان را مؤلف ديگرى تا پايان دوران آن سلاله تعقيب كرده است « 1 » . در دوران شاهرخ ، بدون مداخله و اعمال نفوذ دربار ، « مجمل فصيحى » تأليف احمد بن محمد فصيح الخوافى « 2 » كه فهرست مختصرى از وقايع است ، به ترتيب تاريخ از آغاز مبدأ تاريخ مسلمانان تا زمان حيات مؤلف در 845 هجرى ، نوشته شده . كتاب فصيح كه مجموعهايست از منقولات بهرغم اختصار فاقد اهميت نيست و اطلاعات تازهء چندى ، بهويژه دربارهء شيوخ و نويسندگان آسياى ميانه و ايران به دست مىدهد .
اما دربارهء مورخ دربارى شاهرخ يعنى حافظ ابرو ( شهاب الدين
هامش
( 1 ) - « بخشيان تركىدان و اويغوران مغول زبان » ( ورق 8 ) :
. 83 .p( «Catalogue» . ؟Sachau - Ethe)
مؤلف مجهول نسخهء خطى اكسفورد 31Th . Hydeبه عبارت فوق اشاره و استناد مىكند .
تأليف مزبور قبل از قرن 14 ميلادى ، نوشته نشده - زيرا مؤلف به يافعى اشاره مىكند ( ورق 116 ) .
( 2 ) -Les، «Ueber Mudschmel Faszihy , Sp . ; Rosen» ،Dorn؛ 113 - 111 .manuscrits persans , ppبرژه « فهرست مختصر » ص 1033 ؛ ( «The Mujmal» ،. Browneتأليف فصيح در سال 1961 در مشهد طبع و منتشر شده . - هيئت تحريريه ) .