كه خزاين غيب اوست ، وآن عالم قضاست وهر چه بود وهست وخواهد بود در آن عالم در صورتي علمي ثابت است . وآن را « عالم جبروت » خوانند و « عالم « 1 » ملائكهء مقرّب » نيز خوانند وبعد از آن عالم نفس كل وعالم نفوسى كه مدبّران افلاكند وآن را « عالم ملكوت » خوانند .
ومدبّران أفلاك علم از مقرّبان ستانند وصور كائنات كه روز بروز در اين عالم حادث مىشود بر صفحات عالم مىنگارند ؛ واين نفوس وأفلاك را با هم آفريده است . وعالم اين نفوس را « قدر » خوانند وروح أوّل را « قلم » ، ونفس اوّل را « لوح محفوظ » ؛ چه علم صور أشياء از آن روح برين نفس نگاشته ميشود ، چنانكه بقلم بر لوح نويسند .
وفلك اوّل را « عرش » خوانند وبرو هيچ ستاره نيست ؛ وفلك دوم را « كرسي » كه / 2 -
AD
/ ستارههاى ثابته كه بر جاى ثابتند همه بروست وبعد از آن هفت آسمان كه بر هر يكى كوكبى سيّارست . وبعد از آن چهار عنصر كه ضدّ يكديگريند بطبع . بتقدير الهى آسمانها مىگردد وبتأثير كواكب وأحوال مختلف عناصر درهم مىآميزند . وعالم جبروت وملكوت را « عالم أمر » خوانند وعالم غيب وعالم أجسام را « عالم خلق » و « عالم شهادت » و « عالم ملك » .
وعالم ملك مسخّر عالم ملكوتست ، وعالم ملكوت مسخّر عالم جبروت در فرمان جبار جبروت كه حق - تعالى - است ، پس همه در تحت امر وفرمان أو باشند تا به امر أو ملائكة أفلاك را مىگردانند وعناصر را با هم مىآميزند وحقّ - تعالى - از آن كائنات مىآفريند ؛ اوّل معادن ، پس نبات ، پس حيوان . وشريفترين حيوانات انسانست كه أو را عقل وتمييز بخشيده است واز همه برگزيده وممتاز گردانيده وبخود خوانده وعبادت وطاعت خويش أو را تكليف كرده ، وهمه را از بهر أو آفريده وأو را از بهر خود ، چه نسخهء تمامت مخلوقاتست واز همه نصيبي دارد ، چنانكه گفتهاند : انسان عالمي كوچكست چنانكه عالم انساني بزرگ است « 2 » ، يعنى مجموعهء تمامت موجودات جسماني
و
هامش
( 1 ) . در أصل : عالم را . . .
( 2 ) . اين سخن كه بصورت يكى از مشهورات عرفا در آمده است ، در بسيارى از آثار آنان بچشم مىآيد . نمونه را