« مأموريت يافتهام با مردم بجنگم تا اينكه لا إله الّا اللّه بگويند » .
و فرمودهء خداى تعالى :
( حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى )
« 1 » تخصيص خورده به عموم نهى رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم از نماز خواندن در أوقات مكروه ، كه نمازهاى واجب از عموم آن خارجند .
و فرمودهء خداوند :
( وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها . . . )
« 2 » تخصيص زده فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) را كه : « هر چيزى كه از زنده جدا شود مردار است » .
و فرمودهء خداوند :
( وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ )
« 3 » تخصيص زده فرمودهء پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم را كه : « صدقه بر هيچ غنى و يا استوار اندامى حلال نيست » .
و فرمودهء خداوند :
( فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي )
« 4 » تخصيص داده عموم فرمودهء رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم را كه : « هرگاه دو مسلمان با شمشير يكديگر را ملاقات كنند ، قاتل و مقتول هر دو در جهنم خواهند بود » .
شاخههاى پراكندهاى از بحث در رابطه با عموم و خصوص :
اول : هرگاه عام در سياق مدح يا ذم واقع شود ، آيا بر عموم خود باقى مىماند ؟
نظرهاى مختلفى در اين باره هست ؛ يكى اينكه : بله ؛ چون چيزى آن را از عموميتش منصرف ننموده ، و بين عموم با مدح يا ذم منافاتى نيست .
دوم اينكه : نه ؛ زيرا كه چون ديگر در روند عموم دادن نيست ، بلكه براى مدح يا ذمّ است .
سوم - كه أصح أقوال است - اينكه : تفصيل مىدهيم ، پس عموم خواهد داشت در صورتى كه عامّ ديگرى كه در سياق آن نباشد با آن معارضه كند ، و عموميت نخواهد داشت در صورتى كه معارضه باشد .
مثال آن در صورتى كه معارض نباشد فرمودهء خداى تعالى است :
( إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ * وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ )
« 5 » .
هامش
( 1 ) . بقرة ، 238
( 2 ) . نحل ، 80
( 3 ) . توبة ، 60
( 4 ) . حجرات ، 9
( 5 ) . انفطار ، 13 و 14