تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
اكنون كه اين قاعده را شناختى بدانكه : قرآن به زبان عربى در زمان فصيح‌ترين عرب نازل شد ، و آنها ظواهر و أحكام قرآن را مىدانستند ، و أمّا باطنهاى دقيق آن پس از بحث و نظر برايشان روشن مىشد ، و در بيشتر آنها از پيغمبر صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم سؤال مىكردند ، چنان كه وقتى آيهء كريمهء :
( وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ )
« 1 » نازل گشت گفتند : كداميك از ما بر خودش ظلم نكرده ! پس پيغمبر صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم آن را تفسير فرمود ؛ و بر آن استدلال كرد به فرمودهء خداوند :
( إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ )
« 2 » ، و مانند سؤال عايشه از حساب يسير كه فرمود : « همان عرضه كردن است » ، و مانند قصهء عدى بن حاتم در مورد خيط أبيض و خيط اسود ، و غير اينها . . . از پرسشهايى كه از آن حضرت مىكردند و ما علاوه بر آنچه آنها نياز داشتند كه بياموزند ، نياز داريم كه أحكام ظواهر را نيز تعليم بگيريم ، زيرا كه به مدارك أحكام لغت بدون آموزش دسترسى نداريم ، بنابراين ما از همهء آنها به تفسير نيازمندتريم ، و معلوم است كه تفسير قسمتى از آن از قبيل بسط و توضيح ألفاظ موجز و كشف معانى آنهاست ، و بخشى ديگر از قبيل ترجيح بعضى از احتمالات بر بعض ديگر است . و خويىّ گفته : علم تفسير دشوار و آسان است ، دشوارى آن از چند جهت ظاهر مىباشد ، روشنترين آنها اينكه : قرآن سخن متكلمى است كه مردم با شنيدن از او مرادش را درك نكرده‌اند ، رسيدن به او هم ممكن نيست ، بر خلاف أمثال و أشعار و مانند اينها كه انسان مىتواند از او بداند به اينكه از خودش بشنود يا از كسى كه از او شنيده باشد ، و امّا تفسير قرآن به طور قطع فهميده نمىشود مگر در صورتى كه از پيغمبر صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم شنيده شود ، و اين جز در آيات كمى متعذّر و نشدنى است ، پس علم به مراد از آيات با نشانه‌ها و دلايلى استنباط مىشود ، و حكمتش آن است كه خداى تعالى خواسته بندگانش در كتابش تفكر كنند ، پس پيامبرش را أمر نفرمود كه مراد او را به طور نص بيان نمايد .

فصلى [ در بلندى مرتبهء تفسير ] :

رتبهء والاى تفسير مخفى نيست ، خداى تعالى فرموده :
( يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
هامش
( 1 ) انعام ، 82 ( 2 ) لقمان ، 13