3 - تسليم : اينكه محالى را فرض كند يا به طور منفى و يا مشروط با حرف امتناع ، چون شيء مذكور ممتنع الوقوع است به جهت ممتنع بودن شرطش ، سپس وقوع آن را به گونهء جدل تسليم نمايد ، و بر بىفايده بودنش بر فرض وقوع دلالت شود ، مانند فرمودهء خداى تعالى :
( مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ )
« 1 » يعنى : با خداوند هيچ خدايى نيست ، و اگر تسليم كنيم و فرض نماييم كه با خداى منزّه متعال خداى ديگرى هست لازم مىآيد كه هر خدايى به آنچه آفريده روى آرد ، و هريك بر ديگرى برترى جويد ، پس در جهان أمرى تمام نشود ، و هيچ حكمى نافذ نگردد و اوضاع عالم نظم نگيرد ؛ در حالى كه مىبينيم واقعيت غير از اين است ، پس فرض كردن دو خدا يا بيشتر محال است به جهت محالى كه از آن لازم مىآيد .
4 - إسجال : و آن آوردن الفاظى است كه وقوع مطلب را بر مخاطب مسجّل و حتم مىسازد ، مانند :
( رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ
- پروردگار او از آنچه با رسولانت به ما وعده كردهاى بهرهمند فرماى « 2 » ،
( رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ
- پروردگار او آنها را به بهشت عدنى كه وعده فرمودهاى داخل گردان « 3 » ، كه در اين آيات عنايت خداوند و داخل نمودن به بهشت مسجّل گرديده چون به وعدهء خداوند - كه خلف وعده نمىكند - توصيف گرديدهاند .
5 - انتقال : اينكه استدلالكننده به استدلال ديگرى منتقل گردد غير از آنچه پيش گرفته بود ، چون خصم وجه دلالت را از استدلال أوّل نفهميده باشد ، چنان كه در مناظرهء إبراهيم خليل عليه السلام با ستمگر زمانش آمده ، هنگامى كه به او گفت :
( رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ
- پروردگار من همان است كه زنده مىكند و مىميراند « 4 » ستمگر گفت : ( أنا أحيى و أميت - من زنده مىكنم و مىميرانم ) ، سپس كسى را كه مىبايست كشته مىشد فرا خواند و آزاد كرد ، و كسى كه نمىبايست مىكشت بقتل رسانيد ، كه جناب خليل دانست او معنى زنده كردن و ميراندن را نفهميده ، يا دانسته و مغالطه نموده است ، لذا آن جناب عليه السلام به استدلال ديگرى منتقل گشت كه آن ستمگر راه خلاصى از آن نداشته باشد ، فرمود :
( فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ
- پس همانا خداوند خورشيد را از مشرق بر مىآورد
هامش
( 1 ) مؤمنون ، 91
( 2 ) آل عمران ، 194
( 3 ) غافر ، 8
( 4 ) بقرة ، 258