تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
بلكه افضل از آن بزعم ابن تيميه بآحاد صحابه حاصل شده مقصور گردانند بلكه آن را دليل نفى خلافت از آن حضرت پندارند بلكه اعور آن را دليل عيب و نقص عظيم گرداند و نيز سلب استحقاق خلافت از آن حضرت به آن ثابت سازد و ذكر آن را خلاف عقل و دانش گمان برد كاش اين حضرات اگر از خدا و رسول شرمى نداشتند از مخالفت معاويه و ابن خطّاب حساب بر مىداشتند و هر گاه اعلميت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از حديث منزلت ثابت شد افضليت آن حضرت بالبداهة متحقق گرديد كه اعلم و افضل است كما هو ظاهر جدّا و ستطلع عليه فيما بعد انشاء اللَّه تعالى و افضل متعين است براى خلافت كما سبق فى المنهج الاول بيانه بالدلائل القاطعة و اعتراف ائمّة السنية كوالد المخاطب و غيره و اگر كسى توهم كند كند غرض معاويه اثبات اعلميت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از خودست نه اثبات اعلميت از كل اصحاب تا اعلميت آن حضرت از شيخين لازم آيد پس اين توهم صريح البطلان و كمال سخيف آن واضح و عيانست زيرا كه حديث منزلت دلالت بر اعلميت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از معاويه بلكه كائنا من كان نمىتواند كرد مگر بدلالت آن بر افضليت از كل امت زيرا كه اثبات اعلميت آن حضرت از معاويه بحديث منزلت موقوف بر آنست كه اثبات منزلت هارون عليه السّلام را براى آن حضرت دليل اعلميت آن حضرت گردانند كه چون حضرت هارون عليه السّلام اعلم بود مىبايد كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام هم اعلم باشد و ظاهرست كه حضرت هارون عليه السّلام از جميع امت حضرت موسى عليه السّلام اعلم بوده پس جناب امير المؤمنين عليه السّلام هم از جميع امت اعلم باشد نه از معاويه تنها و علاوه برين معاويه اعلميت جناب امير المؤمنين ع از عمر بصراحت تمام بيان كرده كه سؤال عمر و اخذ او از آن حضرت و رجوع در مشكلات بحلّال مشكلات ثابت ساخته و فيه كفاية لاهل الدراية و نيز كسى توهم نكند كه ذكر معاويه حديث منزلت را بخطاب اين شخص كه جواب معاويه را دوست‌تر از جواب حضرت امير المؤمنين