آن تنقيح خلافت خاصه قرار داده ، از فصل هفتم در اقامت دليل عقلى بر خلافت خلفا گفته :
[ اينجا نكته بايد فهميد كه گفتگوى اماميه در اين مبحث نزاع لفظى است ، بلكه شغب محض است ، نزاع لفظى هم نيست ، زيرا كه خلافت غير امامت است عند الامامية ، و مرادف او است أهل سنت ] - الخ .
از اين عبارت واضح است كه امامت مرادف خلافت است نزد أهل سنت ، پس بنا بر اين مراد از امام در اشعار جناب أمير عليه السّلام ، و حسان ، و قيس بن سعد خليفه خواهد بود ، نه پيشواى صوفيه .
پس در بطلان اين تأويل عليل ريبى نماند ، و ثابت شد كه آن خلاف أهل سنت است ، چه هر گاه امامت نزد أهل سنت مرادف خلافت است ، باز چگونه ممكن است كه بر خلاف آن از « امام » غير خليفه مراد گرفته شود ؟
نهم : آنكه مراد از امامت مصطلح كه مرادف خلافت است ، رياست در جميع امور دين و دنيا است ، چنانچه ملاحظهء تعريف آن به اين معنى شاهد است .
فخر رازى در « نهاية العقول » گفته :
[ الامامة رياسة في الدين و الدنيا عامة لشخص من الاشخاص ، و انما قلنا :
عامة احترازا عن الرئيس و القاضي و غيرهما ، و انما قلنا : لشخص من الاشخاص احترازا عن كل الامة إذا عزلوا الامام عند فسقه ، فان كل امة ليس شخصا واحدا ] .
و تفتازانى در « شرح مقاصد » گفته :
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 600
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٦٠٠