ظاهر است كه بر تقدير حمل « مولى » بر أولى مناسبت تمام كلام لاحق با كلام سابق حاصل مىشود ، نه مناسبت صرف يك لفظ .
و بس كمال حيرت است كه شاهصاحب ، با اين همه جلالت و امامت ، در اذهان معتقدين خود چنان راسخ مىسازند كه اهل حقّ مناسبت صرف يك لفظ از كلام آينده براى اين عبارت مىجويند و مىخواهند ، يعنى ارتباط تمام كلام را ملحوظ ندارند ! فوا ويلاه كه از چنين تخديع شنيع پيش كى شكايت توان برد ؟
قوله : [ و از اين طرفهتر آنكه بعضى از مدققين ايشان بر نفى محبت و دوستى دليل آوردهاند كه افادهء دوستى حضرت امير امرى است كه در ضمن آيهء :
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ
[ 1 ] ثابت شده پس اين حديث نيز اگر افادهء همين معنى نمايد ، لغو باشد ] [ 2 ] .
أقول : غرض مدققين اهل حقّ آنست كه چون وجوب مودت جناب امير عليه السّلام بالخصوص و العموم در احاديث كثيره و آيات عديده ثابت گشته ، و در خواص و عوام مشهور گشته ، و معهذا وجوب مودت اختصاص هم براى آن حضرت نداشته ، بلكه براى تمام صحابه اين معنى نزد سنيه ثابت ، باز براى ذكر آن چنين اهتمام معقول نمىشود ، و بنابر مزعوم سنيه كه قائل به افضليت شيخين بلكه ثلاثه بر آن حضرتند ، محبت ثلاثه لا سيما شيخين اكد و ألزم و مهمتر و عظيمتر از محبت آن جناب است .
پس ترك أهم و ايثار غير أهم با وصف ارتكاب چنين اهتمام تمام چگونه از سرور انام عليه آلاف التحية و السّلام معقول شود ؟
هامش
[ 1 ] التوبة : 71 .
[ 2 ] تحفهء اثنا عشرية : 331 .