[ فقد تلخص بما قلنا ان لفظة المولى غير محتملة للاولى ] .
پس نفى احتمال صريح الاختلال است ، و بطلان آن از حكم او بحسن وجهى كه ابو على جبائى در آيهء
وَ لِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ
[ 1 ] الآية ذكر كرده ظاهر است ، و نيز بطلان آن از قول او در ما بعد :
[ أ ليس ان أبا عبيدة ، و ابن الانبارى حكما بأن لفظة المولى للاولى ] - الخ ، صراحة ظاهر است .
قوله : [ يعني النار مقركم و مصيركم و الموضع اللائق بكم ، نه آنكه لفظ مولى بمعنى اولى است ] .
اقول : كمال عجب است كه ابو عبيدهء بيچاره بتصريح صريح افاده مىكند كه مراد از « مولى » در آيهء كريمه « اولى » است ، و بر مجرد اين تفسير اكتفا نكرده ، استشهاد بر آن ببيت لبيد مىنمايد و ثابت مىكند كه در آن هم « مولى » بمعنى « مولى » است ، پس اگر متعصبين جاحدين بتصريح او گوش ننهند و دفعا فى الصدر ، و درءا فى النحر گويند : كه مراد ابو عبيده مدلول كلام او نيست ، بلكه غرضش خلاف مدلول كلام او است ، كدام عاقل بچنين تأويل رضا خواهد داد ؟
قوله : [ دوم آنكه اگر مولى بمعنى اولى باشد ، صله او را بالتصرف قرار دادن از كدام لغت منقول خواهد شد ؟ ] .
اقول : اگر مراد اين است كه اگر « مولى » بمعنى « اولى » باشد ، پس صله آن بالتصرف قرار دادن ناجائز است كه از لغت آوردن اين صله ثابت نمىشود .
پس اين معنى از غرائب توهمات فضيحه و عجائب خزعبلات قبيحه
هامش
[ 1 ] النساء : 33 .