و در روايتى آمده است كه سه بار فرمود اين لفظ را ، و معنى آنست كه من امر نمىكنم مؤمنان را ، مگر به آنچه صلاح و نجات و خيريت دنيا و آخرت ايشان در آن باشد ، بخلاف نفوس ايشان كه گاهى به شر و فساد نيز مىخواند ، « قالوا : بلى » ، گفتند صحابه : آرى تو نزديكترين و دوسترين بمؤمنان هستى از نفوس ايشان .
و در روايتى آمده است كه فرمود : گويا مرا به آن عالم خواندند و من اجابت نمودم ، بدانيد كه من در ميان شما ، دو امر عظيم مىگذارم ، و يكى از ديگرى بزرگتر است : قرآن و اهلبيت من ببينيد و احتياط كنيد كه بعد از من به اين دو امر چگونه سلوك خواهيد كرد ، و رعايت حقوق آنها بچه كيفيت خواهيد نمود ، و آن دو امر بعد از من از يكديگر هرگز جدا نخواهند شد تا در لب حوض كوثر به من رسند .
آنگاه فرمود : خدا مولاى من است ، و من مولاى جميع مؤمنانم .
بعد از آن دست على را بگرفت و فرمود :
« اللَّهمّ من كنت مولاه ، فعلي مولاه » ،
خداوندا كسى كه من مولاى اويم ، پس على مولاى او است ،
« اللَّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه »
، خداوندا دوست دار كسى را كه دوست دارد على را و دشمن دار كسى را كه دشمن دارد على را .
و در روايتى اين زيادت آمده :
« و انصر من نصره ، و اخذل من خذله »
يارى ده كسى را كه يارى دهد على را ، و گذار و يارى مده كسى را كه فرو گذارد و يارى ندهد على را ،
« و أدر الحق معه حيث دار »
، و بگردان حق را با علي بهر سو كه بگردد .
و آمده است كه ملاقات كرد علي را عمر رضى اللَّه عنه ، بعد از اين حكايت و گفت : گوارنده باش و شاد باش أي پسر أبى طالب ، كه صبح كردى و شام
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 247
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٤٧