ذلك يتبرّؤون منّا و يتناولونا و يقولون « 1 » : إنّ المنادي الأوّل سحر من سحر أهل هذا البيت . » ثمّ تلا أبو عبد اللّه عليه السّلام [ قول اللّه عزّ و جلّ ] :
وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا : سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ
. « 2 »
از اوست كه گفت : خبرمان داد احمد بن محمّد بن سعيد ، گويد : حديثمان داد علىّ بن الحسن تيملى ، گويد : حديثام داد عمرو بن عثمان ، از حسن بن محبوب ، از عبد اللّه بن سنان كه گفت : در محضر امام ابو عبد اللّه صادق عليه السّلام بودم كه شنيدم شخصى از همدان مىگفت : اين سنّيان ما را سرزنش مىكنند و به ما مىگويند : شما مىپنداريد كه آوازدهندهاى از آسمان به نام صاحب اين امر بانگ خواهد زد . آن حضرت تكيه داده بود . خشمگين شد و ( راست ) نشست . سپس فرمود :
« اين سخن را از من نقل نكنيد و از پدرم نقل كنيد كه هيچ اشكالى براى شما نخواهد داشت . من شهادت مىدهم كه از پدرم عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : و اللّه ، اين مطلب در كتاب خدا كاملا روشن است كه مىفرمايد : ( اگر بخواهيم ، از آسمان آيتى فرود آوريم كه گردنهاشان براى آن به حالت خضوع ماند ) پس آن روز احدى در زمين باقى نمىماند ؛ مگر اينكه در مقابل آن نشانه گردن كج كند و همهى اهل زمين وقتى بشنوند صدايى از آسمان بلند است كه : " آگاه باشيد كه حق با علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و شيعيان اوست " ، ايمان مىآورند .
چون فرداى آن روز شود ، ابليس به آسمان رود تا جايى كه از چشم زمينيان مخفى گردد . آنگاه بانگ برآورد كه : توجّه كنيد ! حق با عثمان بن عفّان و شيعيان او است ؛ زيرا كه او مظلوم كشته شد . خونش را مطالبه كنيد . » حضرتش فرمود :
« پس در آن هنگام ، خداوند مؤمنان را با قول ثابت بر حق استوار مىسازد كه همان نداى اوّل است ؛ ولى آنها كه در دلشان مرض هست - كه مرض به خدا قسم دشمنى ماست - در شك مىافتند . در آن هنگام از ما دورى جويند و به ما اهانت
هامش
( 1 ) . [ در مأخذ : فيقولون . ]
( 2 ) . كتاب الغيبه : 260 - 261 [ باب 14 ، ح 19 ] .