تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المحجة فيما نزل في القائم الحجة ع (سيماى حضرت مهدى ع در قرآن) (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
و قال يزيد أيضا ( شعرا ) :
نقول « 1 » و الرّأس مطروح نقلّبه « 2 » : * يا ليت أشياخنا الماضين بالحضر « 3 »
حتّى يقيسوا قياسا لا يقاس به * أيّام بدر لكان الوزن بالقدر
فقال اللّه تبارك و تعالى :
وَ مَنْ عاقَبَ
يعني رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلم ،
بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ
يعني حسينا أرادوا أن يقتلوه
ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ
يعني بالقائم عليه السّلام من ولده . « 4 » علىّ بن ابراهيم در تفسيرش گويد : او رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم است . هنگامى كه قريش آن حضرت را از مكّه بيرون ( و آواره ) كردند و آن حضرت از ( دست ) آنان ، به سوى غار گريخت و آن‌ها به جست‌وجويش پرداختند تا حضرتش را بكشند . پس خداوند آن‌ها را روز بدر عقوبت كرد كه عتبه و شيبه و وليد و ابو جهل و حنظلة بن ابى سفيان و . . . كشته شدند و پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم ، آن نابه‌كاران به خون‌خواهى مقتولان خود پرداختند و امام حسين عليه السّلام و آل محمّد را از راه ظلم و تعدّى كشتند و اين است ( معنى ) قول يزيد كه به اين شعر متمثّل شد : - اى كاش بزرگان قوم من - كه در بدر كشته شدند - هم‌اكنون بودند و ناله و اندوه خزرجيان را از فرود آمدن شمشيرها و نيزه‌ها ( بر پيكر پيشوايانشان ) شاهد مىشدند ! - ( آن‌گاه ) از شادى و خوش‌حالى به هم تبريك گفته سپس فرياد برمىآوردند كه : اى يزيد ، دستت بريده مباد ! - از تيره‌ى خندف نيستم اگر از فرزندان احمد - به خاطر آن‌چه او كرد - انتقام نكشم . - ما از بزرگان اين گروه ، مهتر را كشتيم و با بدر آن را هم‌تا و برابر ساختيم . شاعر ( ديگر ) همانند اين معنى را ( از زبان يزيد پليد ) گفته است : - و اين‌گونه شيخ ( - خليفه ) به من توصيه كرد . پس آن‌چه را او خواسته بود ، به جاى آوردم ! نيز يزيد چنين ( شعرى ) گفت :
هامش
( 1 ) . [ در مأخذ : يقول . ] ( 2 ) . [ در مأخذ : يقلّبه . ] ( 3 ) . [ در مأخذ : بالخضر . ] ( 4 ) . تفسير قمى 2 : 87 .