پنجم آنكه عدم جواز احتجاج بقول ابن أبى داود و امثال او ، از افاده جناب شاه صاحب هم ظاهر است كه در صدر « تحفه » فرمودهاند :
و در اين رساله التزام كرده شد ، كه در نقل مذهب شيعه و بيان اصول ايشان ، و الزاماتى كه عائد بايشان مىشود ، غير از كتب معتبرهء ايشان منقول عنه نباشد ، و الزاماتى كه عائد باهل سنت مىشود ، مىبايد كه موافق روايات اهل سنت باشد ، و الا هر يك را از طرفين تهمت و تعصب و عناد لاحق است ، و با يكديگر اعتماد و وثوق غير واقع [ 1 ] .
ششم آنكه عدم جواز احتجاج بقول ابن أبى داود و امثال او ، از افادهء متينه جناب شاه ولى اللَّه ، والد ماجد جناب مخاطب ، هم در غايت ظهور و وضوح است ، كه در كتاب « قرة العينين » بعد اتعاب نفس در اثبات افضليت شيخين بوهميات و افتراءات گفته :
اين است تقرير آنچه در اين رساله از دليل نقلى و عقلى بر تفضيل شيخين اقامت نمودهايم ، بقية الكلام دفع شبهات مخالفين است ، و ما را در اين رساله بأجوبه اماميه و زيديه كار نيست ، مناظرهء ايشان بطور ديگر مىبايد ، نه باحاديث صحيحين و مانند آن انتهى . [ 2 ] هر گاه در مناظره اماميه بلكه زيديه هم ، احاديث « صحيحين » و مانند آن بجوى نيرزد ، تعصبات و هفوات ابن أبى داود و امثال او به كار مىآيد ، و تخليص اعناق حضرات از الزام برواياتشان مىنمايد ! هفتم آنكه اگر رازى بهرهء از انصاف و تدبر ، و قسطى از تثبت و تأمل مىداشت ، بعلم اليقين مىدريافت ، كه قدح حديث غدير متواتر ، در حقيقت
هامش
[ 1 ] تحفه اثنا عشريه ص 3 .
[ 2 ] قرة العينين ص 120 آخر مقدمه سابعة