ندارند [ 1 ] تا آن كه گفته شود :
« فلم لا يجوز أن تحصل هذه الصورة على هذا الوجه في محلّ جسماني ؟ فيرتسم في الدماغ . . . » و اين ، مسلم است كه معنا و حقيقتى كه از جهتى داراى سعه و حيطه و اطلاق است ( لذا بر كثيرين صدق مىكند ) و از جهتى به وجودى شخصى متشخص است ، بايد از حقايق موجود در زمان و مكان و مقيد به سلاسل و قيود ماده برتر باشد .
* * * صدر اعاظم حكما - أطاب اللّه تعالى ثراه - حقايق كليه و معانى معقوله را [ 2 ]
شرح
[ 1 ] . در جاى خود محقق شده است كه مىشود يك شىء واحد به اعتبار صدق بر متكثرات ، كلى و خارج از مقولات و به اعتبار حصول در محل معيّن ، جزئى و داخل در مقولهاى از مقولات باشد و اختلاف در جهات از براى آن كه يك شىء واحد هم كلى و هم جزئى باشد كافى است ، اگر چه اختلاف جهات ، سبب نمىشود كه يك شىء ، جوهر و عرض باشد يعنى مصداق و فرد اين دو مقولهء متباين واقع شود ، چون اختلاف در جهات ، موجب صدق متقابلان و يا رفع محذور اجتماع متقابلان نمىشود .
و نيز بايد در اين مسأله تأمّل نمود كه به چه ملاك برخى از حقايق - مثلا حقايق معقوله - داراى جهاتى هستند كه در حقايق ماديه وجود ندارند ، يك شىء به اعتبارى ، جهت وحدت بين كثرات و به لحاظى ، واقع در مقولهاى از مقولات مىباشد ؟ آيا چنين حقيقتى به چه وجود متلبس است كه رفيع الدرجات و داراى احكام كثيره است ؟
[ 2 ] . كليت و اطلاق و عموم بنا بر مشرب اهل معرفت و حكمت متعاليه از اوصاف وجود نيز قرار مىگيرد و اهل ذوق و شهود ، از وجود سعى محيط واسع و عليم ، به وجود مطلق و كلى و عام تعبير نمودهاند ، مثل اين كه حق اول - حقيقت وجود - را به وجود مطلق توصيف كردهاند ( إنّ الوجود هو الحق و المطلق فعله و المقيد أثره ) .
بايد دانست كه از وجود مطلق وصف ذات ، بايد مطلق عارى از كافهء قيود حتى قيد اطلاق اراده شود كه از آن به - لا به شرط مقسمى - تعبير نمودهاند .ما عدمهاييم و هستىها نما * تو وجود مطلق و هستى ما .از وجود منبسط و نفس رحمانى و مشيّت فعليه و ارادهء سارى در حقايق ذرارى ، به وجود عام و كلى