اكثر اشخاصى كه به انقطاع فيض و امساك جود معتقدند و در اين باب رسايل متعدد نوشتهاند ، بدون ممارست در قواعد عقلى و تمحّض در نقليات از اخبار مأثوره در اين قبيل از مباحث وارد مىشوند . و برخى نيز به واسطهء شبهاتى كه در اذهان آنان جا گرفته است از قبيل منافات بين ازليت فيض و حدوث خلق و منافات بين دوام فعل از حق و ثبوت اختيار در مبدأ وجود و بالأخره قدم مخلوق و مصنوع و بطلان تعدد قدما در ورطهء اعتقاد به انقطاع و امساك فيض ( نعوذ باللّه من تبعات هذا الاعتقاد ) افتادهاند [ 1 ] .
نقل و تأييد
صدر المتألهين در اواخر مبحث عاقل و معقول و عقل اسفار اربعه گويد :
« . . . قال أفلاطون الشريف : العالم عالمان : عالم العقل و فيه المثل العقلية ، و عالم الحسّ و فيه الأشباح الحسية . و يسمّى العالم الأوّل ك « ليس » و العالم الثاني ك « أيس » [ 2 ] .
شرح
[ 1 ] . به هر حال بايد معتقد به حدوث عالم بود به نحوى كه مستلزم تعطيل در فيض نشود ؛ چه آن كه حدوث معتقد اهل عصمت و طهارت و انبيا مشخص نيست كه چه حدوثى است آنچه كه مسلم است ، بايد معتقد بود كه جميع مراتب وجودى از ملك و ملكوت ، مخلوق حقّند و حق اول از روى اختيار آن هم اختيار مطلقه ( نه مثل اختيار خلق كه مشوب با جبر و بالأخره جميع اسباب و علل افعال به واجب الوجود منتهى مىشوند و بر خلاف مشيت و اراده حق چيزى واقع نمىشود ) عالم را ايجاد نموده است .
[ 2 ] . تشبيه به ليسيت ، متفرع بر آن است كه مراد از اين دو كلمه ( كليس و كأيس ) همان باشد كه اين فيلسوف عظيم ذكر كرده است . يا از باب آن كه عالم عقول چون خارج از سعهء مدارك انسانى است و محسوس به حواس نمىباشد به آن كليس اطلاق شده باشد . بنابراين ، مراد به ليسيت اين عالم ، عدم وجود رابطى اين عالم از براى افهام و مدارك انسانى است نه ليسيت آن عالم فى نفسه و موجودات در عالم طبيعت مقهور عالم عقلند و آن عالم مدرك و مشهود واقع نمىشود . يا آن كه عوالم عقول از جمله ما سوى اللّه بشمار نمىروند ، چون سبحات جلال و جمال حق و مندك و فانى در وجه مطلق بلكه عين وجه حقند ، لذا موجود به وجود حقند و باقى به بقاى او نه موجود به ايجاد و باقى به ابقاى