به قصور ذاتى حقايق موجود در دار حركات و متحركات برمىگردد ، ولى حقايق نوريه كه در عالمى فوق عالم اتفاق و علل اتفاقيه واقع شدهاند و صرف امكان ذاتى از براى ظهور و تحقق خارجى آنها كافى است ، بايد از حق على سبيل الأشرف فالأشرف صادر شوند .
على اى تقدير جميع اهل تحقيق از محققان حكما و اجلّهء عرفا - قدس اللّه تعالى اسرارهم - اتفاق دارند كه فيض وجود بايد از طريق حروف عاليات و كلمات تامات به حقايق وجوديه و اصل شود و فيض بايد از عالى به دانى برسد و محال است كه موجودى صادر شود از امرى كه به حسب مرتبهء وجودى و به اعتبار ذات و صفات از آن كاملتر است به اين معنا حقيقتى كه به حسب ذات ناقصتر و از حيث در برداشتن فعليات و تحصلات ، نازلتر است ، مبدأ شود حقيقتى را كه از آن تمامتر و كاملتر است فاقد كمال ، مبدأ آن كمال نمىشود و معلول ، هميشه عبارت است از مرتبهء نازل علت و علت ، مقام كمال معلول و صورت تماميت مجعول و مرجع و غايت آن مىباشد [ 1 ] .
تنبيه فيه تحقيق عرشى
نزد جميع اهل تحقيق از حكماى عظام و عرفاى كرام و اهل تحقيق از
شرح
[ 1 ] . مولانا فرمايد :« عقل اول راند بر عقل دوم * ماهى از سر گُنده گردد ، نى زدم »چون فيض وجود ، از عالى به دانى مىرسد ، ماهى از سر كه مبدأ ادراك و حيات است بزرگ مىشود نه از دم كه مرتبه سافل وجود آن است . و برخى گفتهاند : ماهى از سرو نى ، از دم بزرگ مىشود در اين صورت بايد بگوييم دم « نى » همان سر « نى » است و اين درست نيست ، چون رأس نباتات فرورفته در خاك است تا تغذيه نمايد و علل بقاى خود را در باطن طبيعت و داخل آب و گل جستجو نمايد و حكمتى است در اين كه رأس نباتات متمايل به شكم و داخل طبيعت و رأس انسان متمايل به آسمان و جهت بالا و حيوان ، برزخى است بين اين دو ( نبات و انسان ) .