فسادش ظاهر است ؛ چه بر تقدير تسليم امتناع ارتسام صورت كبير در صغير ، احتمال مذكور اعنى ارتسام در نفوس فلكيه را چه مانع خواهد بود ؟ » [ 1 ] .
واقعا اظهار اين كلمات از اين محقق عاليقدر با آن همه ممارست در معقولات و علميات و حضور محضر فيلسوف علّام آخوند ملا صدرا ( رض ) و تفحّص در كتب آن حكيم علامه جاى تعجّب است صاحب شوارق نبايد اين اندازه از معركهء علمى دور باشد .
اولا اين كه گفت در اين مسأله و در اين دعوى ، مستند به مكاشفهاند ، گوييم :
« نور على نور يهدى اللّه لنوره من يشاء » .
ديگر ايشان چرا اصلا از قاعدهء امكان اشرف صحبت به ميان نياورد ؟ در حالتى كه اگر ما به فرض محال عالم ارباب انواع را مورد اين قاعده ندانيم و بگوييم :
قاعده فقط وجود مجرد از ماده را اثبات مىنمايد گفته مىشود : وجود مجرد از ماده دو قسم است : مجرد تام و مجرد ناقص و برزخى كه همان عالم مثال باشد .
و عالم عقل به حسب رتبه بر عالم مثال تقدم دارد .
ديگر اين كه منع مقدمهء بديهى چه معنا دارد ؟ ايشان صورت بزرگتر از محل دماغى و قوه تخيل را ( حال صور هر چه باشد كه محقق لاهيجى علم را عرض مىداند و به آن تصريح نموده است ) جايز مىداند كه بر محل كوچكتر از خود وارد شود و ادراك به آن تعلق گيرد . بنابراين بايد تمام صورت شبحى جسم ادراك نشود ، فقط آن قسمت از صورت ادراك شود كه حالّ در محل ادراكى است و اين خود از بديهيات است كه محل بايد به حسب مقدار كوچكتر از حالّ نباشد .
اما اين كه گفت ارتسام در نفس فلكى چه مانعى دارد ؟ جواب آن كه همين اشكال امتناع ارتسام مقدار كبير در محل صغير چون خيال فلك به عقيدهء او مادى است ( چه آن كه از اقرار به امكان تحقق وجودى خيالى و برزخى تحاشى دارد )
شرح
[ 1 ] . ر . ك : گوهر مراد ، ص 246 ، 247 . واقعا اين بطلميوس چه عالى هزارها دانشمند را دست انداخت و از انكار اين حقيقت مهم چه مفاسدى برپا شد .