الذي متّحد مع النفس هو البدن الجسماني المجرّد عن المادة الأولى ، فالموت واقع بالعرض لا بالذات ، و إلّا فلا وجه له لكون العدم إلى عناصره ، فيصير حكمه حكم العناصر كما كان قبل صيرورته بدنا ، فلا يتعلق النفس به بعد مفارقتها عنه أصلا .
و الحق ما ذكرناه من تعلق النفس ثانيا بالبدن الدنيوي لكن برجوع البدن إلى الآخرة و إلى حيث النفس ، لا بعود النفس إلى الدنيا و إلى حيث البدن ، فيكون البدن واقفا ، و النفس متحرّكة إليه » [ 1 ] .
بايد توجّه داشت كه آيات كريمهء قرآنى و روايات مأثور از ائمه شيعه عليهم السّلام در مسأله معاد به حسب ظاهر متناقض و به اعتبار مفهوم ، متخالف و به اعتبار معنى و حقيقت ، متوافقند ، و از موارد عمدهء متشابهات در كتاب و سنّت ، آيات و روايات در باب معادند . نقل آيات و ذكر روايات ، و نحوهء دلالات آنها بر مقصود ، محتاج به بحثى مبسوط و مفصل است و سنذكر كيفية دلالتها على المرام ان شاء اللّه تعالى .
نقل و تزييف
خلاصهء كلام حكيم دانا استاد مشايخنا العظام ، آقا على مدرس اين بود كه در
شرح
[ 1 ] . بايد دانست كه اضافه مجرّد به مادى ، يا اضافه اشراقى است ، مانند اضافه علت به معلول كه معلول ، امرى غير از تجلى و غير از نفس تدلّى و ظهور علت نيست ، و يا اضافهء تدبيرى و تعلق ذاتى است ، و نفس ، صورت تمامى و بدن ، مادهء جسمانى است ، بدن ، بعد از قطع تعلق تدبيرى ، مادهء قابل و مبدأ اعدادى جهت تكامل نفس نمىباشد ، در اين صورت مواد جسمانى ارتباط تعلقى مطلقا نسبت به مجرّد ندارند و نسبت نفس مفارق از بدن ، با تمام ابدان متساوى است . در اين صورت به فرض آن كه اجزاى بدنى مورد اضافه نفس مدبّر به حسب سابق وجود باشد و به طرف نفس مجرد حركت نمايد ، حركت آن ، نظير كليه متحركات به آخرت است ، و از اين راه نفعى به حال قائل ، عايد نمىشود . علاوه بر اين اگر بدن كه ماده نفس است و از اين جهت بدن است با حفظ قيد ماديت به آخرت رجوع نمايد ، اين ، قول اشاعره و ديگر از ظاهريون است كه مؤلف ، آن را نفى نموده و اگر جهت ماده را رها نمايد و به صورت جسمانى غير مادى محشور شود ، اين همان قول ملا صدرا است و سيأتى تفصيل الكلام ان شاء اللّه تعالى .