بها لكونها من ضروريات الدين و إنكارها كفر مبين ، و لا استبعاد فيها ؛ بل الاستبعاد و التعجّب من تعلّق النفس إليه من أوّل الأمر أظهر من تعجّب عوده إليه » .
از براى دفع اشكالات وارد در اين باب و ايراد مناقشهء منكران معاد جسمانى گفتهاند : تعلق نفس به مادهء جسمانى ، بر حركت تدريجى ماده و نطفهء انسانى از مرتبهء جمادى و طى درجات نباتى و وقوع در صراط حيوانى و طى درجات حيوانى به حركت و انتقالات تدريجى و قبول نفس ناطقه انسانى توقف دارد .
آخوند در اين مقام گويد : حدوث اولى انسان - مثلا - بر طى درجات و مراحل به حسب انقلابات تدريجى توقف دارد . و امر معاد ، فقط بر اجتماع اجزاى متفرق در عالم زمان و مكان توقف دارد و به امر حق قادر مطلق اجزاى متفرق در وعاى زمان و مكان ، هنگام نفح صور آنا مجتمع شده و قبول نفس موجود در ملكوت نموده و نفس ، با بدن ، محشور خواهد شد ، چه آن كه نصوص آيات ، بر عود اجزا و عود تعلق نفس به اين اجزاى مجتمع كه به صورت بدن اول و هيكل جسمانى انسان در مىآيد دلالت نمايد ؛ چه آن كه حدوث ، اقسام متعدد دارد و همه اقسام آن بر و تيرهء خاص و متداول در مقام حدوث اصلى انواع متوالد نمىباشد . [ 1 ]
شرح
[ 1 ] . شرح ، هدايه ، طبع تهران ، ص 380 ، 381 ، 383 .
همان طورى كه ملاحظه مىشود اين مسلك در معاد به كلى مغاير مبناى او در آثار مفصل و مختصر اوست . و در اينجا نه به اشكال تناسخ توجه كرده است و نه به حركت جوهرى ، و نه به اين اصل مهم كه در دنيا هيچ موجودى حادث ، بدون وجود امكان استعدادى و طى درجات اخس جهت نيل به مقام اشرف موجود نشود ، توجه دارد و نه به اين امر مهم كه اجزاى اصلى در كجا و در چه موطن و محلى باقى ماندهاند تا نفس به آنها تعلق گيرد و يا آن اجزاى متفرقه به يكديگر منضم شوند تا لياقت قبول تعلق روح در اجزا حاصل شود ؟ چه آن كه حركت اجزاى بدنى به طرف نفس انسانى بدون حصول تحول تدريجى امكان ندارد . و ديگر اشكالاتى كه با قواعد مقرر در آثار او منافات دارد .
نگارنده اين سطور ، در اواخر اين رساله ، مفصل در اين باب بحث مىنمايد« وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ ».