در آيات شريف مربوط به معاد جسمانى بايد توجه داشت كه بعضى از آنها دلالت صريح بر معاد جسمانى دارند . و به عقيده نگارنده ، اين آيه مباركه
( رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى . . . )
كه در آن ، از كيفيت معاد جسمانى سؤال مىشود ، بر عود اجساد دلالت دارد [ 1 ] و قبول تأويل نمىنمايد . و در ضمن ، در بيان مقصود و غرض نزول و مفهوم برخى ديگر از آيات مثل آيهء مباركهء :
( مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ ، قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ . . . )
تأثير تام دارد .
نگارنده ، در اواخر بحث معاد ، كليه آيات ناظر در معاد را نقل و مفصل در نحوهء دلالت آنها بر مقصود تكلّم مىنمايد .
و بايد دانست كه در اصول عقايد آنچه كه خيلى با اهميت و قابل اعتبار است آن است كه علم به اين مباحث مثل علم و ايمان به مبدأ وجود و علم به صفات حق و علم به ملائكه و علم به معاد و حالات و نشآت بعد از موت و غير اينها از مسائل اعتقادى كه ايمان و اعتقاد به آنها واجب است ، بايد از طريق برهان حاصل شود .
لذا در عقايد نمىتوان به تقليد اكتفا نمود ، هر چه قوهء نظرى در فهم معارف قوىتر و راسختر شود ، نفس ناطقه در كمال مطلوب خود ، تامتر و مراتب و درجات او در معاد و آخرت عالىتر مىباشد و تعلق انسان به عوالم ربوبى قوىتر خواهد
شرح
[ 1 ] . بايد به اين اصل مهم در معاد توجه داشت و دانست كه عود روح به بدن در آخرت ، معاد است و اين معنا نزد عرفا و متكلمان و حكماى قائل به معاد جسمانى و معتقد به بقاى ارواح ، بعد از بوار ابدان و اجسام مسلم است و همه تصريح كردهاند كه معاد با تناسخ اين فرق را داراست كه عود ارواح به ابدان در دنيا ، تناسخ و در آخرت ، معاد است . و بايد توجه نمود كه آخرت ، عالمى است محيط بر اين عالم و بالجمله واقع در طول اين عالم است و بعد از طى بساط ماده و رجوع كل شىء الى اصله ، قيامت قائم مىشود . و اگر كسى بگويد آخرت در عرض دنيا در قطعهاى از قطعات عالم زمان واقع است ، بايد ملتزم شود كه فرق بين دو نشأت ، فقط به زمان است و اين قول ، مخالف ضرورت اديان و به حسب معنا ، قائل به اين قول ، منكر معاد و با دهريّه ملاحده چندان فرقى ندارد . برخى از جاهلان مغرور و مبتلايان به جهل مركّب من حيث لا يشعر بر اين مسلك رفتهاند و در كثيرى از مباحث اعتقادى ، از روى جهل خواستهاند ابرو بردارند ديده را كور كردهاند .