شرح
« . . . فطريقة المصنّف « 1 » ناظرة إلى اتّحاد المدرك بالذات ، و طريقة شيخ الاشراق إلى اتّحاده مع المدرك بالعرض الذي في طريقة المصنّف كيف « 2 » و الاتّحاد مع المدرك بالذات يستلزم الاتّحاد مع المدرك بالعرض ، إذا الأشياء تحصل بأنفسها في الأذهان ، فالماهية في النشأتين واحدة . . . » ؛ اين مطلب ، تمام نيست ؛ چون ملاك اتحاد كه وحدت صورت ادراكى با مدرك خود كه نفس باشد موجود است ، ولى وحدت بين نفس و اشياى خارجى تحقق ندارد . ملاك حضور تجرد از ماده و ملاك علم اشراقى احاطه نفس بر صورت مخلوق و متحد خود در معلوم بالذات است و در معلوم بالعرض نيست و گرنه احتياج به انتزاع صورت نبود و محل بحث ، علم حصولى تجددى است نه احاطهء موجود عالى بر دانى و حضور سافلات عند العاليات ، چه آن كه در اين مقام احتياج به انتزاع صورت نيست . و مسأله اين كه وجود ، حقيقت واحد است و ماهيت ، در كليه نشآت محفوظ است ، ارتباط با ما نحن في صدد تحقيقه ندارد . و در اين مسأله ، شيخ اشراق ، اتحاد نفس با مدرك بالذات و صورت علمى را منكر است و آن را اتحاد اثنين مىداند ، تا چه رسد به اتحاد آن با مدرك عرضى و صور خارجى غير داخل در مملكت نفس ، لذا خود شيخ مكاشف اين توجيه را قبول ندارد و از التزام به آن فرار مىكند . و ديگر آن كه هر نفسى ، وجود صرف محيط به عوالم نيست تا همه چيز براى آن حاضر باشد ، و الوجود ما به الامتياز فيه عين ما به الاشتراك . . . و العلم الإشراقي أيضا يقبل الشدة و الضعف أ لا ترى أنّ علم النفس بذاتها و قواها و بدنها كلّها إشراقي ، إذا لكلّ حاضر لها حضور الشيء لنفسه الذي مرجعه إلى عدم انفكاك الشيء عن نفسه . . . ( محشّى محقق ، خيال كرده است اين كه علم نفس به ذات خود و ذات مبدأ خود و ديگر عوالم عالى ، حضورى است و ملاك اين علم ، اضافهء اشراقى است و اشيا براى مجردات به اضافهء اشراقى معلوم و مدركند ، معلوم بالعرض نفس كه وجودى مادى دارد نيز براى نفس به علم اشراقى و ادراك حضورى معلوم است ، در حالتى كه بنابر احاطهء عوالى نسبت به سوافل ، معلوم بالعرض در بين وجود ندارد و شىء به وجود خارجى خود مدرك و مشهود است و نفس ، به واسطهء ضعف وجودى ، از ناحيهء قواى ظاهرى داراى ادراك مىشود و تمام فعليات حاصل از براى نفس ، از ناحيه حواس است و اگر نفس كاملى داراى احاطهء حضورى باشد ، ديگر وجود معلوم داراى عنوان
هامش
( 1 ) يعنى طريقهء صاحب اسفار كه معتقد است نفس با صورت ادراكى و معلوم بالذات متحد است و هر معلوم بالذات و صورت ادراكى با نفس در دو موطن متحد است ، با مقام وحدت در كثرت و مرتبهء كثرت در وحدت كما ذكرناه مفصلا في مسألة الوجود الذهني و الصورة الإدراكية .
( 2 ) عقيدهء شخصى ملا صدرا در علم بنا به تصريح او در الهيات و عقل و معقول آن است كه علم ، داخل مقولهاى نيست و بالعرض كيف نفسانى است ، آن هم در علم نفس به شىء منتزع از صور خارجى .