ندارد و هر دو بدن از سنخ محسوسات و از اجسام متقدر و داراى لون و فرق بين آنها به شدت و ضعف و نقص و كمال است ، به اين معنا كه بدن دنيوى مستعد از براى فساد و اضمحلال و بدن اخروى با آن كه محسوس و متقدر است ، غير قابل فنا و داراى بقا و ثبات است ؛ اولى ، مخلوق از امشاج و مركب از بسايط اوليه و متصور به صورت جسمى و داراى مقدار و لون و قابل اشارهء وضعى است كه حق اول به مقتضاى اسم « خالق » موجد [ 1 ] بسايط و امشاج و به مناسبت اسم « بارى » به بسايط ، صورت تركيبى بخشيده و به مقتضاى اسم « المصوّر » به صورت بدن مستعد از براى قبول تجليات نفس امرى درآورده است . و از حركت دورى اين بدن ، بدن مثالى به وجود آمده است . و فرق بين اين دو نيست مگر به ظهور و بطون لذا بدن اخروى به اعتبارى از اجتماع اجزاى مادى متفرق در عالم كون و فساد و نشأت حركات و متحركات مخلوق است . و از همين جهت و به اعتبار تحقق در آخرت جهت نيل به نتايج اعمال و ثمرات نيات ، در تنزيل وارد شده است
( مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى )
و اين اطلاق ، به نحو حقيقت است بدون شوب مجاز ، ولى به نظر دهرى و مقام جمعى و با حفظ و يا فرض احاطهء عالم آخرت به دنيا ، بايد به آيات وارد در حشر اجساد ، نظر نمود . و فقط
شرح
[ 1 ] . و في التنزيل و الأدعية المأثورة عن الأئمّة الكاملين المتحققين بأسماء اللّه : هو الخالق البارى المصور . و ما شك نداريم كه اسماى الهى در صورت اجتماع ، هر كدام داراى معنايى خاص و در مقام تجلى و ظهور ، هر يك داراى اثرى مخصوص مىباشند و در آخرت اسمايى حاكمند و عالم آخرت عالم ظهور اسمايى است مناسب با جزا و نيل انسان به نتايج اعمال و ثمرات نيات و افكار خود و كسب راحت و رحمت و يا قبول نقمت و عذاب و وقوع در سعير نعوذ باللّه من غضبه تعالى و تبارك و هر موجودى رجوع نمايد به طرف آن اسمى كه مبدأ تجلى و ظهور اوست كه مبدأ و معاد شىء ، به اسم متجلى در وى وابسته است . عندليب گلستان توحيد و قمرى و دستان سراى عالم تفريد و تجريد به لسان اشارت فرمايد :من اگر خارم اگر گُل ، چمنآرايى هست * با همان دست كه مىپروردم مىرويم .