سه نشأت مىباشند : عالم عقل صرف و عالم مادهء صرف و عالم برزخ بين اين دو ، و هر يك از اين سه عالم در عوالم مثالى و عقلى و عالم ربوبى داراى صورت و به وجودى منفك از عالم خاص خود موجودند .
عقول و ارواح مجرد ، به اعتبار مظهريت آنها نسبت به اسم [ 1 ] « ظاهر » و يا نصيب اين ارواح از اسم « ظاهر » ، داراى مثالى مطابق خود ، در عالم مثال مطلقند و به اعتبارى در مثال مقيّد و متصل و خاص نيز ظهور دارند .
عرش و كرسى و سماوات سبع و ارضين سبع و ما فيها ، در سلك عالم برزخ واقعند و از مراتب برزخ بشمار مىروند ؛ چه آن كه عالم عقول و عالم برزخ ، هر كدام داراى مراتب و درجات متعددند و درجه نازل برزخ به عالم دنيا و درجه اعلاى آن به عالم ارواح متصل است ، كما اين كه آخرين مرتبه عقل ، به برزخ و اولين مرتبه از عوالم عقل ، به فيض حق متصل است . در حديث معراج و شهود حضرت ختمى مرتبت آدم را در آسمان اول و عيسى و يحيى نبى را در آسمان دوم و ادريس و يوسف را در آسمان سوم و چهارم و هكذا شهود آن حضرت انبيا را در مقام خود ، اشارات لطيفى است به وجود عالم مثال و برزخ كل و مطلق در مراتب برازخ نزولى به لحاظ صعود آن حضرت از عالم دنيا به عوالم آخرت [ 2 ] از آن جايى
شرح
[ 1 ] . و في الخبر الصحيح : « إنّ النبي - صلوات اللّه عليه و آله - رأى جبرئيل عليه السّلام في السدرة و له ستّمائة جناح .
و في الخبر : إنّه يدخل كل صباح و مساء في نهر الحياة « 1 » ، ثم يخرج فينفض أجنحته فيخلق اللّه - سبحانه - من قطراته ملائكة لا عدد لها » .
[ 2 ] . مراتب معراج ، به حسب مراتب و مقامات باطنى حضرت خواجهء كاينات جناب ختمى مقام ، مختلف است و عروج در هر مرتبه و صعود از آن به مقام ديگر به اعتبار مقام سرّ و خفى و اخفى ، فوق مقامات و مراتب و درجات خلقى است ؛ چه اين مراتب ، از مراتب فناى در حق و مراتب فنا و سير
هامش
( 1 ) مراد از جبرئيل در برخى از عبارات ، عقل اول و روح اعلى و در برخى ديگر از روايات و مأثورات جبرئيل عقل آخر ، يعنى آخرين عقل از عقول طولى ؛ روح ، واسطه بين عالم عقل و عالم شهادت ، شهادت مضاف و شهادت مطلق است كه به اين لحاظ از آن به روانبخش و كدخداى عالم طبع تعبير نمودهاند ؛ و از آن جايى كه جهت حقى در عقول و ارواح ، غالب است ، فعل جبرئيل در مقام وحى و يا بشارت به نفوس كامل ، همان فعل حق است .