تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المواعظ العددية — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
ديدم مردى از امت من دچار عذاب قبر بود ولى وضوى او مانع عذاب قبر مىشود . ديدم مردى از امت مرا شياطين مىترسانند ولى اذكار او مانع آنان مىشود . ديدم مردى از امت مرا فرشتگان عذاب احاطه كرده‌اند ولى نماز او مانع آنان مىشود . ديدم مردى از تشنگى رنج مىبرد ، هرچه مىخواهد از حوض بنوشد نمىتواند . روزهء او آمد و به او آب داد و سيراب كرد . ديدم مردى از امت من در حالى كه پيامبران حلقه حلقه بودند هرگاه مىخواست وارد حلقهء پيامبران شود كنار زده مىشد . آن گاه غسل جنابت دست او را گرفت و در كنار من نشاند . ديدم مردى از امت من گرفتار ظلمت است كه از چپ و راست و جلو و عقب و بالا و پائين او را محاصره كرده است ، آن گاه حج و عمره آمد و او را از ظلمت نجات داد و وارد نور كرد . ديدم مردى از امت من با مؤمنان سخن مىگويد ولى آنان با او سخن نمىگويند . آنگاه صله رحم آمد و گفت : اى مؤمنان با او سخن بگوييد او به خويشان خود صله رحم كرده است . مؤمنان با او ديده بوسى كرده و سخن گفتند . ديدم مردى از امت من كه از شعله و شرر آتش به دست و صورتش مىترسد آنگاه صدقه‌اى كه داده بود آمد و بر سر و صورت او سايه انداخت . ديدم مردى از امت من كه از همه جا آتش او را فرا گرفته ، امر به معروف و نهى از منكرش او را خلاص كرد و نزد فرشتگان رحمت برد . ديدم مردى از امت من روى زانو ايستاده و بين او و رحمت خدا فاصله افتاده بود ، خوشرفتارى او دستش را گرفت و وارد رحمت خدا كرد . ديدم مردى از امت من نامهء عملش از طرف چپ به او نزديك مىشود ، ترس از خدا آمد و نامه‌اش را بدست راست او داد . ديدم مردى از امت من كفّهء ميزان او سبك است ، زيادى نمازش ميزان او را سنگين كرد . ديدم مردى از امت من در پرتگاه جهنم ايستاده است ، اميد او به خدا او را نجات داد .
المواعظ العددية — صفحة 59 | الشيخ علي المشكيني / موسوى قافله باشى