3 . دايرهء اول ، ظاهر است ، دايرهء دوم باطن است و دايرهء سوم اشاره است .
4 . اين همه پديد آمده و هستى يافته ، و آنچه پيرامونش مىگردند ، آنچه پيموده شده و در افسانهها گفته شده ، و انكار شده و مغرور و از نفس افتاده است .
5 . در درون ضماير جارى و مواج و سردرگم ، درهم كوبيده و شرمسار ، و شعلهور و دگرگونشونده است .
اما جارى بودن الهام است و مواج و دگرگونكنندهء اوصاف هستند و شعلهوركنندهء بيان است . و مواج بودن شواهدند .
6 . و همهء اينها مخلوقات و آرايههاى اوست .
7 . اگر گويم : اوست ، گويد : توحيد را نگويد .
8 . اگر گويم : توحيد مناسب حق بود . گويند : كى چنين بود .
9 . اگر گويم : بىزمان است ، گويند : معناى توحيد تشبيه است و تشبيه سزاوار اوصاف حق نيست ، توحيد را به حق نسبت ندهند و به خلق نسبت ندهند . زيرا عدد ، محدود كردن است . اگر توحيد را به آن اضافه كنى ، حادث مىشود ، و حادث از صفات حق نيست . ذات حق يگانه است ، و از او چيزى هويدا نشود و چيزى از معانى حق و باطل او را خدشه نكند .
10 . اگر گويم : توحيد كلام است ، درحالىكه كلام صفت ذات است و نه خود ذات .
11 . اگر گويم : اراده كرد كه يگانه باشد . اراده نيز صفت ذات است . و خواستهها مخلوق هستند .
12 . اگر گويم : اللّه توحيد ذات مىشود و ذات توحيد مىشود .
13 . اگر گويم : اللّه غير ذات است ، پس او را مخلوق ناميدهاى .
14 . اگر گويم : اسم و مسمى يكى است ، پس معناى توحيد چيست ؟
15 . اگر گويم : اللّه اللّه است . پس اللّه عين عين است و او اوست .
16 . اين طاسين است ، نفى علتهاست و اين دايرهها با الف و لامها صورت آن است .
( شكل شماره 7 )
17 . « لاى » اول ازل است ، و « لاى » دوم ابد است و « لاى » سوم جهت است ، و « لاى » چهارم معلومات و مفهومهاست .
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: حسين بن منصور الحلاج
ص٩٣